|
|
|
| ; |
اين روزها حال و هواي خوبي دارم صبحها سنجابي از در و ديوار دلم بالا ميرود شبها دلفينها در خوابهايم شنا ميكنند
اين روزها حال و هواي خوبي دارم اما من به پايان چيزهاي خوب مشكوكم ميترسم چشم باز كنم از سنجابم پوست گردويي مانده باشد دلفينها در خوابهايم خودكشي كرده باشند
سنجابي در تاج محل ـ سفر دهلي، سال ۸۹
+
تاريـخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 19:50 نويسـنده ساره دستاران
|
دلتنگی نام دیگر این روزهاست وقتی از این همه رهگذر یکی تو نیستی
+
تاريـخ شنبه 26 فروردین1391ساعت 18:48 نويسـنده ساره دستاران
|
نکند تلخی این روزها ادامهي طعم قهوههايي باشد كه تلخ سفارش دادي؟
+
تاريـخ دوشنبه 14 فروردین1391ساعت 15:54 نويسـنده ساره دستاران
|
کجای جهانی که جهانم اینطور سرد است
+
تاريـخ شنبه 13 اسفند1390ساعت 13:5 نويسـنده ساره دستاران
|
شك ندارم ماه را دلتنگي من كامل كرده است
+
تاريـخ یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 19:11 نويسـنده ساره دستاران
|
قهوه را شيرين ميكنم طعم لحظهها فرقي نميكند
+
تاريـخ یکشنبه 18 دی1390ساعت 15:53 نويسـنده ساره دستاران
|
چه کنیم با تو جاده آدمها را به ما ميرساني آدمها را از ما ميگيري
با رفتن غلامرضا بروسان و الهام اسلامي، چقدر كلمه كه سرگردان ماندند، چقدر شعر كه به دنيا نيامده سقط شدند.
+
تاريـخ سه شنبه 22 آذر1390ساعت 19:32 نويسـنده ساره دستاران
|
چه رازي است در اين سيگار برگ كه هرچه ميكشي تمام نميشود چهگوارا
+
تاريـخ چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 14:33 نويسـنده ساره دستاران
|
پشت اين ميز با تو جزيرهي من است حتا اگر دريايش جوي آب خيابان و به جاي كشتيها ماشينها
مرغان دريايي در دلم غوغا ميكنند
+
تاريـخ شنبه 14 آبان1390ساعت 14:11 نويسـنده ساره دستاران
|
كافهچي پرسيد منتظريد؟ گفتم نه و سفارش دادم
دروغ گفتم
+
تاريـخ چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 17:3 نويسـنده ساره دستاران
|
خانه بهار شيراز لابهلاي بوسههايت
+
تاريـخ یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 12:22 نويسـنده ساره دستاران
|
نه از تنهايي ميترسم نه از تنها ماندن ترسم از تنها بودن در كنار ديگري است
+
تاريـخ یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 12:33 نويسـنده ساره دستاران
|
چه خوب که گُل دوست داشتی و عکس
جز اینها هم نميشد چيزي روي قبرت بگذاريم
+
تاريـخ شنبه 28 خرداد1390ساعت 12:27 نويسـنده ساره دستاران
|
دخترمان با عروسكهايش بازي ميكند پسرمان با ماشينهايش ما با هم
+
تاريـخ شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت 17:54 نويسـنده ساره دستاران
|
بالا آمد از پاهایم پیچید دور دستم کمرم خزید تا گردنم
اینگونه كه درد با من همآغوشي ميكند با هيچ مردي نخوابيدهام
+
تاريـخ شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 19:57 نويسـنده ساره دستاران
|
آفتاب هم هميشه بخشنده نيست اين آدمبرفي را جلو چشم خودمان از ما گرفت
+
تاريـخ دوشنبه 29 فروردین1390ساعت 12:45 نويسـنده ساره دستاران
|
ميسدكال محبوبه رو كه ديدم، شمارش رو گرفتم. محمدسام گوشي رو برداشت. بعد از اينكه قربونصدقش رفتم، گفتم، سامي، عزيزم، فك كنم مامان محبوبه با من كار داشته. قاطعانه گفت، نه خاله ساره. بعد يه مكثي كرد. گفتم، چرا عزيزم، خودش زنگ زده. گفت، نه خاله ساره، مامانم كه باهات كار نداشته، من كار داشتم. گفتم، چه كار داشتي عزييزمم؟ گفت، خاله ساره دلم برات تنگ شده، پس كي مياي خونمون؟ تو اين سالهايي كه محمدسام بزرگ شده، خيلي اونجوري كه دلم ميخواسته، نشده كه پيشش باشم؛ جز اين اواخر كه ميرفتم با آرش فرانسه كار كنيم كه امتحان TEF داشت براي كار مهاجرتشون به كانادا. ولي انگار تو همين مدت نه چندان طولاني هم من و محمدسام بدجوري دل همو برديم و به هم عادت كرديم. اين گذشت تا چند شب پيش، محبوبه با خوشحالياي كه از صداش پيدا بود، زنگ زد كه ساره، آرش نمرش رو گرفت و بعد گوشي رو داد به آرش كه تشكر كنه و از اين حرفا. در حالي كه داشتم ميگفتم چقدر خوشحالم براشون، يهو يه جايي گوشهي دلم دلتنگشون شدم... دلتنگ جاي خالي دوست دوران بچگيام تا حالا، كه حالام كه دو تا بچه داره، بازم هر بار ميبينمش، براي من حس اون سالها، خاطرههاي اون سالها و چهرهي معصوم و در حال شيطونش با اون چشماي سبزش از يه گوشه سرك ميشه. سعيده و بيژن هم كه رفتن، خوشحال بودم براشون و باز دلتنگ... با سعيده از دبيرستان با هم بوديم، حتا يه دانشگاه و يه رشته قبول شديم... چه زندگياي كه با هم داشتيم، چه درسهايي كه با هم خونديم، ياد كوه و بلال و فلافل و بازار و اون چلوكبابيش و ... ياد همشون به خير... چقدر با هم بوديم ما... نازلي هم كه رفت، باز براش خوشحال شدم و باز دلتنگ. با نازلي از دانشگاه با هم بوديم، چقدر حرف داشتيم واسه زدن، از دركه و كافيشاپ تا هرجا... چقدر ميشد كه با هم باشيم... چقدر حرفهاي نگفته و شعرهاي نخونده مونده... اينجوريه كه يهو ميبيني چقدر دوستات نيستن، چقدر دلتنگي براشون... كاش اينجا جوري نبود كه اينقدر رفتن توش باشه، اينقدر جاي خالي، اينقدر دلتنگي...
+
تاريـخ یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 15:13 نويسـنده ساره دستاران
|
كاش دست كم ميشد گوشي تلفن را بردارم و بگويم چقدر دلتنگت هستم
از خودت يك شمارهي تماس هم نگذاشتي و رفتي مادربزرگ
+
تاريـخ دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 12:44 نويسـنده ساره دستاران
|
شدهام مثل روزهاي آخر سال فكر ميكنند هر چه بدوند به جاي بهتري ميرسند
+
تاريـخ چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 13:14 نويسـنده ساره دستاران
|
از ميان دود و ترافيك پروانهاي ميگذرد هنوز ميتوان به اين شهر اميد داشت؟
+
تاريـخ چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت 12:13 نويسـنده ساره دستاران
|
احساس میكنم دارم منقرض ميشوم مثل نسل گوزنهاي زرد بايد خودم را نجات بدهم بايد نجات بدهم خودم را
بكنفره از سيبري تا فريدونكنار ميآيد براي نجات خودش آخرين بازماندهي درناهاي مهاجر به ايران
من آخرين بازماندهي خودم هستم بايد از خودم كوچ كنم بايد كوچ كنم از خودم
+
تاريـخ چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 12:24 نويسـنده ساره دستاران
|
![]()
+
تاريـخ یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 12:50 نويسـنده ساره دستاران
|
صدای سوت قطار بعضیها گوششان را ميگيرند بعضي قلبشان را
+
تاريـخ دوشنبه 27 دی1389ساعت 19:6 نويسـنده ساره دستاران
|
دل من پرندهاي است در قفس پر ميزند پرهايش ميريزد
+
تاريـخ یکشنبه 28 آذر1389ساعت 13:2 نويسـنده ساره دستاران
|
مثل اولین شاخهي موي سفيد غافلگيرم كرد اوايل نادیدهاش ميگرفتم پنهانش ميكردم اما سرانجام روزي ميرسد كه حسابشان از دستمان درميرود دروغها
+
تاريـخ شنبه 15 آبان1389ساعت 19:6 نويسـنده ساره دستاران
|
زندانی بودم اگر یک بار نقشهي فرار ميكشيدم براي فرار از اين ترافيك هر روز بايد نقشهي تازهاي كشيد
+
تاريـخ پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 13:44 نويسـنده ساره دستاران
|
اگر بيايي شكستش ميدهم دستش روي ماشه نشانه رفته اگر تو بيايي از چنگش ميرهم چون ماده گوزني مغرور بر فراز دامنههاي برفي
تنهايي در كمينم نشسته
+
تاريـخ چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 16:1 نويسـنده ساره دستاران
|
اینجوري كه شجريان دست شفيعي كدكني را فشار ميدهد، چه حس خوبي است، چه حس خواستنياي است.
*عكس شامگاه شنبه، بيستوهفتم شهريورماه، در مراسم بزرگداشت نخستين سالگرد رفتن پرويز مشكاتيان (تالار وحدت) گرفته شده.
+
تاريـخ یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 11:57 نويسـنده ساره دستاران
|
این پنگوئن که چشمش را بسته است بلند میشود گاهي وقتها با آن يكي پنگوئن روي ليوان راه ميافتند پرندههاي روي چراغ خواب با هم پرواز ميكنند
كافي است دستم را بگيري از درون اين عكسها
+
تاريـخ سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 12:26 نويسـنده ساره دستاران
|
گوش من از این حرفها پر نيست نميشود
با من حرف بزن
+
تاريـخ سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 17:59 نويسـنده ساره دستاران
|
|