تبليغاتX
پرسه‌نوشت

;

 

دلتنگي

گاهي چيزي است

مثل ياكريمي

كه لاي پنجره گير افتاده

گاهي

تصوير آخرين خرمالوهاي شاخه‌هاي پاييز است

دلتنگي

گاهي چيزي است

مثل حال و هواي موج‌هايي

كه به صخره مي‌خورند و

از هم مي‌پاشند

 

شب درياست

كه انتهايش پيدا نيست

 

+ تاريـخ سه شنبه 3 آذر1388ساعت 14:24 نويسـنده ساره دستاران |

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+ تاريـخ دوشنبه 18 آبان1388ساعت 11:34 نويسـنده ساره دستاران |

 

از دستم افتادی

از چشمم که نه

+ تاريـخ شنبه 2 آبان1388ساعت 15:44 نويسـنده ساره دستاران |

 

مي‌دانم

فايده‌اي ندارد

 

فايده‌اي ندارد

به تلفن چشم بدوزم

هر از گاهي بروم پشت پنجره

پرده را كنار بزنم

يا با هر صداي آشنايي

سر برگردانم

 

فايده‌اي ندارد

درست مثل اين‌كه

به گل‌هاي پيراهنم

آب بدهم

 

+ تاريـخ یکشنبه 26 مهر1388ساعت 17:38 نويسـنده ساره دستاران |

 

«كشيدن گاري شاهانه» رو باز كردم كه نگاهي بهش بندازم و وقتي بستمش كه خوندن شعراش تموم شده بود. دومین مجموعه‌ي شعر ابوالقاسم تقوايي و اولين مجموعه‌ي شعر سپيدشه. حيفم اومد شعراشو نخونيد. اينه كه چندتاشو و كوتاه‌تراشو اين‌جا مي‌نويسم. شعراي بلند خوبم داره البته. کتاب رو نشر فرهنگ ایلیا درآورده.

۱

اشک‌هايت را نگاه‌دار

تا براي گريستن

كم نياوري

دنيا چروكيده‌تر از پستانك توست

كوچك‌تر از تصور تو

بازي‌تر از بازي‌هاي تو.

 ۲

تقصير خودم نيست

روي برف زود سُر مي‌خورم

لطفا

دكمه‌هاي پيراهن‌تان را ببنديد.

 ۳

خداوندگارا!

زمين خود را نگاه‌دار

از بس كه چرخ خورده

دارد بالا مي‌آورد.

۴

تا تو با مني

همه جا كاشان است

تهران، كاشان است

دمشق، كاشان است

لندن، كاشان است

بگذار عكست همچنان

در كيف كوچكم بماند.

۵ 

جنگ ديگري در راه است

تيتر درشت روزنامه‌هاي امروز است

دستش را از دريچه‌ي كوچك دكه رد مي‌كند

تا جاي بيست توماني ژوليده

سيگاري خمود بنشيند

حالا با هر پك

به جنگ ديگري فكر مي‌كند

كه ساعتي بعد

براي كارتن‌هاي خالي چيپس

خواهد داشت.

+ تاريـخ یکشنبه 19 مهر1388ساعت 10:8 نويسـنده ساره دستاران |

 

وقتی نمی‌توانم

براي اين ناخن شكسته

كاري كنم

واي به حال

آن‌چه مي‌شكند در من

+ تاريـخ یکشنبه 5 مهر1388ساعت 13:10 نويسـنده ساره دستاران |

 

 

«اشك خدا دراومد»

 

+ تاريـخ جمعه 27 شهریور1388ساعت 14:48 نويسـنده ساره دستاران |

 

 

خوش‌بيني

 

اشعاري مي‌سرايم

                         چاپ نمي‌شوند

اما حتما روزي چاپ خواهند شد.

 

چشم‌انتظار نامه‌اي پُرمژده‌ام

شايد هم روز مرگم برسد به دستم

اما حتما روزي خواهد رسيد. 

 

پول چيست، دولت چيست

تحت فرمان انسان است دنيا

شايد صد سال ديگر

                          شايد...

حتما اين‌گونه خواهد شد، حتما!

(1957)

 

زندان

 

سال‌هاي زندانم

                     13 سالش پس پشت مانده

                     و  17 سالش پيش رويم.

پرچمي موج مي‌زند در مغزم

                                     چون خون، سرخ.

زني را دوست دارم -

                    چون شير، سفيد - سفيد.

سرودي دارم بر لب

                 از همه‌ي سرودها، پراميدتر...

در سرودم

             شادي و غم و پيروزي انسان‌ها

و در دستم

             دست لمس‌ناكرده‌ي زنم.

(1950)

 

صداي‌مان

 

چانه‌ات را

              ميان دست‌هايت نگير

              خيره به ديوار نمان

              خيره به ديوار نمان

چانه‌ات را

              ميان دست‌هايت نگير!

برخيز!

به سوي پنجره بيا!

نگاه كن!

بيرون، شب مثل درياي زيباي جنوبي

مي‌كوبد امواجش را بر پنجره‌‌هايت...

بيا!

بشنو نغمه‌ها را...

نغمه‌ها

        مسير صداهاست

نغمه‌ها

        پر از صداهاست...

        صداي خاك

        صداي آب 

        صداي ستارگان

        و صداهاي ما...

به سوي پنجره بيا!

گوش به نغمه‌ها بسپار:

صداي‌مان پيش توست

        صداي‌مان با توست!

(1933)

 

«بسيار سپاسگزارم از به دنيا آمدنم!» (گزيده‌ي شعرهاي ناظم حكمت) ترجمه‌ي مرتضي مجدفر / نشر امرود / 1387  

 

+ تاريـخ سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 12:7 نويسـنده ساره دستاران |

 

هر روز

همان پله‌هايي را بالا مي‌رويم

كه از آن‌ها پايين آمده بوديم

 


 

چند شعر از غلامرضا بروسان

+ تاريـخ یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 13:24 نويسـنده ساره دستاران |

 

به چیز دیگری معتاد اگر بودم

خودم را به تخت می‌بستم و

خلاص می‌شدم

 

خودم را به کجا ببندم

از تو که نیستی

+ تاريـخ سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 12:22 نويسـنده ساره دستاران |

 

آدم‌ها اگر فراموش شوند

نه گل و برگي دارند

كه زرد و پژمرده شود

نه خاكي

كه خشك و كم‌آب

 

آدم‌ها اگر فراموش شوند...

 

بهمن ۸۷

+ تاريـخ سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:56 نويسـنده ساره دستاران |

 

آرام در گوشه‌اي نشسته‌ام

كار از چسب و باند و پانسمان گذشته

زخم به روحم رسيده

 

فروردين 88

+ تاريـخ شنبه 24 مرداد1388ساعت 16:53 نويسـنده ساره دستاران |

 

دلتنگم

و این درد کمی نیست

که پشت هیچ خط تلفنی

صدای تو نیست

 

دلتنگم

و این درد کمی نیست

که رو برمی‌گردانم و

جاي تو خالي است

 

پي‌نوشت: اين شعر مال اسفند هشتاد و هفته و انتشارش در اين‌جا شايد همدردي‌اي باشه با اين روزهاي خيلي‌ها كه چشم به راهند و منتظر و يا...

+ تاريـخ شنبه 17 مرداد1388ساعت 18:8 نويسـنده ساره دستاران |

 

شهر در غبار گم شده

دل من در غم

آسمان صاف خواهد شد

دل من اما...

 

۱۵ تیر ۸۸

 


 

و حالا منتظر میرحمید حسن‌زاده...

+ تاريـخ یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 13:49 نويسـنده ساره دستاران |

 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

سهراب اعرابي 19ساله و مادرش، كه براي هميشه چشم به‌راه ماند

 

اين‌بار تو را مي‌شناختند و

كشتند سهراب

مي‌شناختندت

 

رستم اگر نديد و

كشت

اينان ديده‌اند

ديده‌اند نشانه‌هاي سبز تو را؛

سربند و مچ‌بند و شالت را

 

فرزند همين سرزميني

مي‌دانستند

بچه‌ي خيابان‌هاي همين شهر

و فقط كمي به سمت آزادي مي‌روي

 

24 تيرماه 88

 


 

حسن همايون منتظريم كه برگردي

+ تاريـخ شنبه 27 تیر1388ساعت 11:55 نويسـنده ساره دستاران |

 

براي چه

آدرس اين‌جا را كه مي‌پرسم

بعضي‌ها اين‌طور نگاهم مي‌كنند؟

هر زنداني‌اي كه مجرم نيست

آن هم در خرداد 88

كه هر شب

در خواب‌هايم

به دست مردم سرزمينم

دست‌بند مي‌بينم

 

 

31 خرداد 88

 


 

*مهدي آذريزدي با تنهايياش رفت

 

*«آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست»... امروز ۱۸ تیرماهه... مثل یه بغض فروخورده...

 

*22 مرثیه در تیرماه

+ تاريـخ یکشنبه 7 تیر1388ساعت 15:56 نويسـنده ساره دستاران |

 

Iranian police beat a demonstrator with batons during a protest ...

 

مردم!

آسوده باشيد

شهر در محاصره‌ي هموطنان‌مان است

 

اشغالگران غريبه نيستند

هر چند رد باتوم‌هاي‌شان آشنا نباشد

 

۳۰ خرداد ۸۸

 

شعری از شمس لنگرودی

شعری از یداله رؤيایی

شعري از حافظ موسوي

+ تاريـخ دوشنبه 1 تیر1388ساعت 13:18 نويسـنده ساره دستاران |

 

 

 

«تنفس هوای مانده ملولم می‌کند»

 

 

 

 

+ تاريـخ شنبه 23 خرداد1388ساعت 11:8 نويسـنده ساره دستاران |

 

سر به هوا نبودم

پیش از آن‌كه

ماه

تو را به ياد من آورد

+ تاريـخ شنبه 2 خرداد1388ساعت 15:56 نويسـنده ساره دستاران |

 

همين ساعت

كه شقه شقه مي‌كند

روحم را

دويدنش

 

همين ساعت

كه شقه شقه مي‌كند

روحم را

حركت نكردنش

به وقت انتظار

 

چه زيبا مي‌شود

زمان آمدنت

+ تاريـخ جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 17:23 نويسـنده ساره دستاران |

 

عشق

صدايش را ملايم و

                           رنگ دست‌هايش را عوض كرد

به جاي شنگول و منگول و حبه‌ي انگور

در را باز كردم

+ تاريـخ یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 16:23 نويسـنده ساره دستاران |

 

پشت ميز مي‌نشينم

به روبه‌رو خيره مي‌شوم

صندلي لبخند نمي‌زند

حرف نمي‌زند

 


اردیبهشت و این همه مرگ؟!

براي رضا سیدحسینی دلتنگ می‌شم. خاطراتو چه شيرين تعريف مي‌كرد و پس پشت اون چهره‌ و نگاه و صدا...

۱۱ ارديبهشت باراني

+ تاريـخ سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 17:27 نويسـنده ساره دستاران |

 

حوض خالی هم

ماهی‌هايي را به ياد مي‌آورد

كه روزي در آن جست‌وخيز مي‌كردند؟

 

خاطرات

هميشه از گوشه‌اي سرك مي‌كشند

+ تاريـخ جمعه 28 فروردین1388ساعت 16:2 نويسـنده ساره دستاران |

 

معلم می‌گفت: «نقطه، سر خط !»

هر چه نقطه می‌گذارم

سر خطی نمی‌رسم

 

از شعرهاي قديمي‌تر: آبان ۸۲

 

+ تاريـخ سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 15:14 نويسـنده ساره دستاران |

 

به جای کلاه‌خود و نيزه و سپر

با ماشين

به خيابان‌ها ريختيم

و چنان در هم پيچيديم

كه با هيچ دنداني باز نمي‌شود

+ تاريـخ جمعه 21 فروردین1388ساعت 14:13 نويسـنده ساره دستاران |

 

ميوه‌ها هم

از فرط رسيدن مي‌پوسند

 

حالا باز من رسيده‌ام

و تو دير كرده‌اي

+ تاريـخ جمعه 14 فروردین1388ساعت 15:13 نويسـنده ساره دستاران |

 

چه می‌شد اگر

آن يك نفري كه تاكسي‌ها منتظرش هستند

تا راه بيافتند

تو بودي؟

 

چه مي‌شد اگر

تو آن يك نفري نبودي 

كه از عكس جا ماند؟

+ تاريـخ دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 15:19 نويسـنده ساره دستاران |

 

باران می‌بارد

مانده‌ام

به تو فكر كنم

يا به ترك‌هاي سقف؟

+ تاريـخ یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 16:14 نويسـنده ساره دستاران |

 

نگو

 

نگو جایی نداری بروی

این سه متر و نیم حیاط خانه‌ات را هم

درست نديده‌اي.

دنيا را كه نمي‌توان

در هواي حلزوني اين اتاق

سبك سنگين كرد

ديوارهاي اين جهان

سر به فلك هم كه بركشند

بيش از اين پرده‌هاي كيپ

عرصه بر نگاه تو تنگ نمي‌كنند.

 

پرنده‌اي كه پر مي‌كشد از آشيان

نه آدرسي دارد     نه شماره‌ي پروازي

نه قرار ملاقاتي،

شاخه‌ي هيچ درخت وُ

نرده‌ي هيچ بالكني را نيز

به نامش ثبت نكرده‌اند.

بي‌نام و نشان‌تر از پرنده كه نيستي

اين هواي ملس هم

كه از فرط زلالي وُ صافي

پروانه ميانش بكس و باد مي‌كند

خوشبختانه ارث پدري هيچ ديوثي نيست.

 

در انتظار چه نشسته‌اي

زمان علف خرس نيست عزيزم

هر ثانيه‌ي حرام‌شده‌اش را

بايد حساب پس بدهي

حواست نباشد

همين ساعت لكنته‌ي ديواري

به نيش عقربه‌هاي تيزش

تو را         و اشتياق مرا

به اجزاي موريانه‌پسند تجزيه مي‌كند

و چشم‌هايت را مي‌برد

مانند دو تمبر باطل‌شده‌ي قديمي

در آلبومي كپك‌زده بچسباند.

 

نگو كسي به فكرت نيست

و نامت را دنيا از ياد برده است.

شايد دنيا

(تويي و من)

و نام ما مهم نيست در جريده‌ي عالم

با حروف درشت چاپ شود

همين كه جانانه   بر لبي جاري شود

تا ابديت خواهد رفت.

 

از مجموعه‌ي «كبريت خيس» عباس صفاري (۱۳۸۴)

+ تاريـخ چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 19:48 نويسـنده ساره دستاران |

 

قطار می‌رود / تو می‌روی / تمام ایستگاه می‌رود / و من چقدر ساده‌ام / که سال‌های سال / در انتظار تو / کنار این قطار رفته ایستاده‌ام / و  همچنان / به نرده‌های ایستگاه رفته / تکیه داده‌ام!؟ / قیصر ‌امین‌پور

قطارها فقط مسافر جابه‌جا نمي‌كنند

دل‌هايي را با خود مي‌برند و 

                                       مي‌آورند

چشم‌هايي را به انتظار مي‌گذارند و

                                                 از انتظار درمي‌آورند

گاهي هم از ريل خارج مي‌شوند و

                                                همه چيز را با خود مي‌برند  

+ تاريـخ جمعه 9 اسفند1387ساعت 15:13 نويسـنده ساره دستاران |