X
تبلیغات
پرسه‌نوشت

;
 

هم‌صحبت‌هاي خوبي هستند

حيف كه فقط گوش مي‌كنند

شمعداني و حُسن يوسف و كاكتوس‌ها

 

 

 

 


برچسب‌ها: شعر كوتاه
+ تاريـخ یکشنبه 31 فروردین1393ساعت 12:51 نويسـنده ساره دستاران |

 

آرایشگر موهایم را کوتاه می‌کند

در آينه

هنوز داري آن‌ها را مي‌بافي

 

 

 

 

+ تاريـخ یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 10:59 نويسـنده ساره دستاران |

 

نقد رسول رخشا بر مجموعه شعر «دلفین‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند»

منتشرشده در پیشتهادهای نوروزی مجله «تجربه»

 

پیراهن یوسفِ شعر

درباره ی مجموعه شعر « دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند » ساره دستاران

 

با نگاهی گذرا به مجموعه شعر « دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند »می توان فهمید، ساره دستاران شاعر شعرهای کوتاه است ، دست کم در این مجموعه شعرهای کوتاه ترش موفق تر بنظر می سند . دلیل این حرف ، حضور تعداد بالای شعرهای کوتاه در کتاب نیست چرا که حتا بلندترین شعرها- از نظر قامت- باز جز  شعرهای متوسط رو به کوتاه محسوب می شوند . هر جا که شعرها کمی از کوتاهی خود عبور می کنند ، میل به روایت قصه گونه در شاعر بدل به لذتی می شود که  باعث می شود مهار شعر از دستش  بلغزد و دجار توصیف های سر راستی شود و  بنای نگفتن و جور دیگر گفتن هم از کف  برود ، خوش بختانه این شعرها چندتایی بیش نیستند راستش اگر این امر از  شناخت شاعرانه یا اقبال شاعرانه برآمده باشد ، برای من مخاطب چندان اهمیت ندارد  که نتیجه اش مهم است  . شعرهای دستاران ، شعرهایی « کشف محور » هستند و بنظر می رسد کشف محور بودن شعرها بهترین دلیل برای کوتاهی شان هستند ،یعنی پایه و اساس ساخت شعر ها بر یک کشف مشخص بنا شده اند و همین کشفِ لحظه یا رخ داد مشخص می طلبد که ضربه را در کوتاه ترین زمان ومکان ممکن بزند. پس ایجاز و فشردگی، ذات این نوع شعر هستند . اگر کشف محور بودن  را بعنوان خصیصه ی بارز شعرهای دستاران  بپذیریم آنگاه فاصله گرفتن شاعر با زبان وادبیت زبان برایمان ملموس تر می شود و می فهمیم چرا زبان شعرهای این مجموعه به دور از هر گونه تکلف و تفاوتی نسبت به زبان معیار هستند .ساره دستاران در اجرا و شکل شعرهایش ، شاعر مبادی آدابی است ، آنقدری که موقع خواندن شعرهایش  از این حجم استریلیزه رفتار کردن با زبان و اجرای  شعرها لجم می گرفت و زیرلب می گفتم ،کاش اینجا را از قصد به هم  می ریختی یا اصلن خرابش می کردی و کاش اینجا بیشتر شلنگ تخته می انداختی  ودرست جاهایی که دستاران تن به نوشتن سره ی کشف اش نمی دهد شعرش سر وگردنی خودش را بالا می کشد :

روزها که می روند / یکی یکی / برگ ها که می افتند / یکی یکی / باز منم / یکی /یکی  ص 56

این شعر هم شبیه باقی شعرهای مجموعه است اما شاعر تنها با دوری از اجرای معمول باقی  آنها و ایجاد فرم با تکرار کلام و تقطیع سطرها توانسته شعرش را متمایز و زنده کند .

برای شناخت ریختِ شعر دستاران ،ثبت رخ داد به مثابه ی یک عکس شاید مثال بارزتری باشد ، اما  شعر دستاران در همین کادر بندی های عکاسانه ، آنجاهایی دیده می شود که شاعرتنها با کلیک روی دکمه و باز وبسته شدن شاتر راضی نم یشود و با دخالت بیرونی حتا پشت کامپیوترش و با نرم افزار فتوشاپ سعی می کند  عکس را رتوش کند یا حتی چیزی از بیرون به عکسش اضافه کند وجهان شعرش را از نو باز تعریف کند

چه فرق می کند / دوست داشتن یا دوست نداشتن /  هر دو / پیراهن یوسف را دریدند . ص 58

«پیراهن یوسف»  همان ابژه یا شی بیرونی است که شاعر توانسته با مهارت آن را به عکس یا شعرش اضافه کند و اگر آن را از شعر بگیری چیزی از آن باقی  نمی ماند . اگر دستاران به پیراهن های یوسف شعرش بیشتر توجه کند ، در مجموعه های بعدی با شاعری دیگرگونه تر روبرو می شویم .

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: رسول رخشا, مجله تجربه, پيشنهادهاي نوروزي
+ تاريـخ شنبه 24 اسفند1392ساعت 11:0 نويسـنده ساره دستاران |

 

زندگی

می‌خندد

با جای خالی دندان‌هایش

 

 

 

 

+ تاريـخ یکشنبه 27 بهمن1392ساعت 14:2 نويسـنده ساره دستاران |

 

راه می‌روم

راه مي‌روم

راه مي‌روم

دلم اين‌قدر پُر است

كه زمين به سمت قلب من كج مي‌شود

حالم

تعادل خيابان‌ها را به هم مي‌زند

 

گاهي چيزي در من وارونه مي‌شود

مثل وارونگي هوا

و همه چيز را به تعطيلي مي‌كشاند

 

 

+ تاريـخ شنبه 19 بهمن1392ساعت 11:41 نويسـنده ساره دستاران |

 

 

نگاه جلال سرفراز (شاعر پيشكسوت ساكن آلمان) به «دلفین‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند»

منتشرشده در مجله‌ي «آسمان»

 

«دلفین‌ها در خواب‌های ساره دستاران»

 

ذهنیت تصویری گاهی سر به اعجاز می‌زند:

 

کفش‌هاي‌مان

هنوز کنار هم بودند

که راه‌مان از هم جدا شد

 

  می‌بینید؟ در فشرده‌ترین کلام مفهومی ژرف شکل گرفته است.

  نمونه‌ی دیگر:

 

سر می‌چرخانی

سردم می شود

گل آفتابگردان من!

 

 باز هم همان اتفاق. می‌شد واژه‌ی گل حذف شود. آفتابگردان همان گل آفتابگردان است.

 برخی می‌کوشند تا چنین شعرهایی را «هایکو» بنامند. در این زمینه جای چون و چرا باقی است. اما در این دو نمونه، که آورده شد، کم و بیش ویژگی‌های هایکوی ژاپنی نهفته است.

 دفتر را که بیش‌تر ورق می‌زنم، به این نمونه‌ی درخشان هم برمی‌خورم:

 

فرصت زیر سقف ماندن

از دست رفت

با چتر باز نشد

با باران بند آمد

 

در این شعرها اندوه جدایی به زیبایی تصویر شده است. و نیز در این شعر:

 

همچنان

به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام

که نزدیک می‌شوند و

نمی‌رسند

دور می‌شوند و

نمی‌روند

 

به این زیبایی و سادگی کم‌تر می‌توان در فضای میان امید و ناامیدی دست و پا زد.

در این سه طرح هم که در پی هم آمده‌اند، و نیز در برخی جمله‌های مشابه، با ایجاز در کلام روبه‌روییم:

 

بی تو هم

من و پرسه‌های تنهایی

جز به تو نمی‌رسیم

 

*

نیستی

با کلمه‌ها معاشقه می‌کنم

شعر به دنیا می‌آید

 

*

تنهاییِ بعد از تو

تنهاییِ قبل از تو

نیست.

 

با این حال نمی‌توان چنین جمله‌هایی را، هرچند مختصر و مفید، حتما هایکو نامید. شاعر نیز، نه در این شعرها و نه در شعرهای دیگر، چنین ادعایی نکرده است. در نمونه‌های نخست جنبه‌های تصویری چشم‌گیرتر است، و این‌ها از نقاط قوت شعر ساره دستاران است، در دفتر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند».

 

پیش از خواب

می‌چرخم به سمتش

حرفی نمی‌زنيم

به هم نگاه می‌کنیم

من و

دیوار روبه‌رو

 

کلمه‌ای کم یا زیاد نیست. با آن‌که در کارهای ساره دستاران از وزن خبری نیست، نوعی هارمونی درونی ساختاری موسیقیایی پدید می‌آورد. می‌توان راحت به خاطر سپرد و زمزمه کرد. همچنین بیان غیرمستقیم مفهوم  در شعرها جالب توجه است:

 

در اثاث‌کشی

همیشه چیزی می‌شکند

گاهی پرسروصدا

می‌شود تکه خرده‌هایش را جمع کرد

گاه بی سر و صدا

بی هیچ تکه خرده‌ای

 چنین شیوه‌ای در دفتر مورد اشاره بسیار به كار رفته است، و می‌تواند ذهن خواننده‌ی شعر را به تکاپو وادارد.

در مروری، که این‌جا و آن‌جا در برخی از دفترهای شعر جوانان این روزگار کرده‌ام، گرایش به ساده‌نویسی و به موازات آن فشرده‌گویی، بیش‌تر از پیش باب شده است. در این زمینه می‌توان گفت که برخی از شعرهای خانم دستاران از کمالی نسبی برخوردار است، اما نه همه‌ی شعرها.

گاهی یک شعر، مثلا در جمله‌ی آغاز، همه‌ی حرف را در خود تمام می‌کند، اما جمله‌های توضیحی نه تنها بر ارزش آن نمی‌افزایند، بلکه می‌توانند از تأثیر آن بکاهند. بیایید این شعر را با هم بخوانیم:

 

چیزی از دریا

در صدف‌ها جا مانده

چیزی از تو

در من

 

چیزی از صداي تو در گوشم

چیزی از تصویر تو در نگاهم

چیزی از بوی تو در هوا

 

به هم می‌كوبند موج‌ها

درون صدف‌ها

درون سینه‌ی من

 

به گمان من – بی آن‌که خواسته باشم حکمی صادر کنم -  در بند نخست همه‌ی حرف بیان شده، و دو بند بعدی در توجیه و گسترش مفهوم اولیه است. من بر آنم که باید به خواننده‌ی شعر این فرصت را داد که ذهنش را به کار بیندازد، و با تمرکز در هسته‌ی مرکزی شعر (در این‌جا در نخستین بند) به کشف‌های بعدی برسد. در واقع شاعر با گشودن دریچه‌ای خواننده را به فضایی راهنمایی می‌کند و بس. اما گردش‌های ذهنی در چنین فضایی کار خواننده است.

در نخستین بند  شعر مورد اشاره نیز می‌توان به نکته‌ای اشاره کرد: جمع بستن صدف شعر را عمومی می‌کند. حال آن‌که (با توجه به ضمیرهای تو و من در این بند) در «صدف» شاعر امری خصوصی حادث می‌شود، که بی‌نیاز از جمع بستن می‌تواند تعمیم‌پذیر باشد.

 

چیزی از دریا

در صدف جا مانده

چیزی از تو

در من

 

در مجموعه‌ی «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» با نمونه‌های خوبی از شعرهای عاشقانه، آن هم در کوتاه‌ترین اندازه، روبه‌رو هستیم، که در این یادداشت  نمی‌توان به همه‌ی آن‌ها پرداخت. با این حال در نگاهی کلی می‌توان نکته‌هایی را یادآوری کرد:

برخی از جانوران دریایی چون پنگوئن و دلفین، که می‌توانند نمادهایی از بی‌آزاری و آزادی باشند، تصویرهایی زیبا، اما دور از ذهن می‌سازند. چنین تصویرهایی بی‌تردید برای ساکنان کنار اقیانوس ملموس و دست‌یافتنی هستند، اما برای ما نه چندان. در پاره‌ای از شعرها نیز به گونه‌ای مضمون‌سازی برمی‌خوریم، که بیرون از حوصله‌ی شعر است.

شاعر را نمی‌توان محدود کرد که از چه بگوید، یا از چه نگوید. اما به خواننده‌ی شعر نیز باید حق داد، که در هر ایستگاهی توقف نکند.

این یادداشت را با جمله‌ای از دفتر «دلفین ها...» به پایان می‌برم:

 

من آخرین بازمانده‌ی خودم هستم

باید از خودم کوچ کنم

 

نمی‌خواهم بگویم که ساره نگاهی به مصرع مشهور «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» داشته، اما انگار حسی  و فکری مشترک میان آن شاعر پرآوازه و این دخترک گمنام پیوندی برقرار کرده است.

                                                                                                   جلال سرفراز

                                                                                                تهران - چهارم آذر 1392

 


برچسب‌ها: جلال سرفراز, مجله آسمان, شعر كوتاه, هايكو, شعر عاشقانه
+ تاريـخ چهارشنبه 25 دی1392ساعت 11:13 نويسـنده ساره دستاران |

 

لينك طنزهاي من كه در سرويس طنز و كاريكاتور خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منتشر شده:

 

۱- شما به روح اعتقاد دارید؟

۲- يك «روحاني مچكريم» ديگر!

۳- آیا روحانی و اوباما کار بدی کردند؟!

۴- همچین نماینده‌هایی داشتیم ما؟!

۵- کادوهای «مسی» را برسانید به استاد مشایخی!

۶- دیپلماسی مدیری - ظریف؛ مشایخی - مسی

۷- حجاریان: روحانی سیاه‌نمایی کرد!

۸- ذهن توکلی خلاق‌تر است یا مطهری؟!

۹- کجایی جواد ببینی اصغرت تو اسکار نیست؟!

۱۰- فامیل‌های شوهرعمه‌، زامبیا و توالت فرنگی

۱۱- کلاس آموزشی ایران برای دولت ترکیه!

۱۲- شباهت‌ و تفاوت قزوه و احمدی‌نژاد!

۱۳- مُداقه در بیلبوردهای شهرداری

۱۴- شک نکن دوست عزیز!

 

 

 

 


برچسب‌ها: طنز, ساره دستاران, ايسنا, سرويس طنز و كاريكاتور
+ تاريـخ چهارشنبه 18 دی1392ساعت 14:31 نويسـنده ساره دستاران |

 

به اندازه‌ي بابانوئل

پررنگ است

اسكروچ

 

 

 

 

+ تاريـخ یکشنبه 8 دی1392ساعت 15:7 نويسـنده ساره دستاران |

 

طولانی‌تر

دوستت دارم

در شب يلدا

 

 

 

 

+ تاريـخ شنبه 7 دی1392ساعت 16:26 نويسـنده ساره دستاران |

 

ترجمه‌ي دو شعر از «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» به سوئدي توسط سهراب رحيمي، شاعر و مترجم ساکن سوئد

 

لینک ترجمه‌ها در وبلاگ سهراب رحیمی


Varje dag
drunknar jag
i denna stad utan hav
och om natten, klättrar jag
uppför sängen
med snäckor i handen
och bitar av nätet klistrade på min kropp
***
هر روز
غرق می شوم
در این شهر بی دریا
و شب خودم را بالا می کشم
روی تخت خواب
با صدف هایی دردستم
و تکه های تور چسبیده به تنم

******

Vi fick aldrig chansen att stå ihop
under ett tak
antingen var det paraplyet som inte öppnades
eller så var det regnet som tog  slut.

***
فرصت زیر یک سقف ماندن
از دست رفت
یا چتر باز نشد
یا باران بند آمد

 **

Två dikter av Sareh Dastaran
översättning : Sohrab Rahimi
دو شعر از ساره دستاران
ترجمه به سوئدی: سهراب رحیمی
 
 

برچسب‌ها: سهراب رحيمي, ترجمه به سوئدي
+ تاريـخ دوشنبه 18 آذر1392ساعت 13:2 نويسـنده ساره دستاران |

 

«دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» در ستون كتاب‌هاي پرفروش روزنامه‌ي شرق

روزنامه‌ي شرق/جواد ماه‌زاده:

دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند


شاعران شاید خیال‌پرداز‌ترین آدم‌های روی زمین باشند. تعابیری که شاعران درست می‌کنند، اگرچه از مابه‌ازا‌ها و واقعیت‌های دنیا برگرفته شده، اما منحصر به ذهن خود شاعر است. شاعران شاید خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمین هم باشند چون قادرند رویا‌ها و کابوس‌هایشان را در کمترین زمان ممکن روی کاغذ بیاورند و آنها را ثبت کنند. ساره دستاران هم از جمله رویاپردازهایی است که ذهنش را با تصاویری از کلمات به مخاطبش عرضه کرده است. «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» اولین دفتر شعر ساره دستاران است که در ۱۰۸صفحه از سوی نشر آموت منتشر شده است. شعرهای او کوتاه، نغز و ‌گاه شبیه هایکوست، دارای بار معنایی روشنی است و چنان گفته شده که خوانندگان ارتباط راحتی با آن برقرار می‌کنند.

 


برچسب‌ها: روزنامه شرق, كتاب‌هاي پرفروش, شعر كوتاه
+ تاريـخ دوشنبه 27 آبان1392ساعت 12:10 نويسـنده ساره دستاران |

 
 
 
 
نگاهی به مجموعه «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» سروده ساره دستاران؛

دلتنگم و این درد کمی نیست

 

 

روزنامه قدس گروه هنر-لیلا کردبچه - «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» نخستین مجموعه شعرِ ساره‌دستاران است، شاعری که پیش از صاحبِ تألیف شدن، جایزه شعر خبرنگاران را به خود اختصاص داد و توقع جامعه ادبی را از شعر خود بالا برد؛ ...

توقعی که با انتشار این مجموعه توسط نشر آموت، بی‌پاسخ نماند.
دستاران در این مجموعه، نشان داده که گرچه در مواردی تسلط چندانی بر زبان ندارد و بهتر است بگوییم اصولاً شاعری زبانگرا نیست، امّا ساختار را خوب می‌شناسد و از پسِ آن برمی‌آید، و علاوه بر آن، تخیّلی رها دارد که به شعرش وجه خاصی می‌بخشد، به‌گونه‌ای که در هر صفحه از این مجموعه با نمایشِ متفاوتی از خیال‌پردازی‌های شاعر مواجهیم.
دستاران در این مجموعه، در مواردی، خودکار را به دستِ کودکِ درونش داده و با تخیّل و منطقی کودکانه، معادلِ عاطفیِ اندیشه‌اش را صمیمانه به مخاطب ابراز کرده است: (این پنگوئن که چشم‌هایش را بسته است/ بلند می‌شود گاهی وقت‌ها/ با آن یکی پنگوئنِ روی لیوان/ راه می‌افتند/ پرنده‌های روی چراغ خواب/ با هم پرواز می‌کنند)، (می‌روم تا دریای شمال/ دریای جنوب/ می‌سی‌سی‌پی/ با همین قایق کاغذیِ روی میزم)، (میان ابرها سیر می‌کنم/ هرکدام را به شکلی می‌بینم/ که دوست دارم). این قبیل اشعار از صمیمیّت و صراحتی بی‌بدیل برخوردارند و مخاطب بی‌هیچ واسطه‌ای با آن‌ها درگیر می‌شود.
کاربردِ بالای جاندارانگاری در شعرهای دستاران را نیز باید در تداومِ تخیّلِ کودکانه‌ای دانست که در فرایندِ سرودنِ شاعر، جریان دارد:(بدجوری هوای مرا دارد/ با من از خانه می‌زند بیرون/ پابه‌پای من برمی‌گردد/ یک لحظه هم تنهایم نمی‌گذارد/تنهایی)، چراکه می‌دانیم در منطقِ ذهنیِ ساده کودکان و به گفته نظریه‌پردازان در منطقِ ذهنیِ جوامعِ ابتدایی و ساده‌اندیش، همه‌چیز دارای روح و حرکت بوده، باران می‌آمده، روز می‌رفته و...
دستاران در این مجموعه ثابت کرده که ذهنی تک‌بُعدی ندارد، بلکه می‌تواند به یک موضوع، از زوایای گوناگون نگاه کند، و از دو یا چند زاویه، وجهِ شاعرانه‌ای در آن کشف کند. ساده‌ترین و دمِ دستی‌ترین شیوه سرودن با این نوع نگاه را در اشعاری می‌بینیم که برمبنای خلق تصویری چندبُعدی آفریده می‌شوند؛ به این‌طریق که شاعر، اغلب یک مفهومِ انتزاعی را به چند مشبه‌بهِ اغلب عینی تشبیه می‌کند و با هر تشبیه، تصویری تازه می‌سازد و با این کار، زوایای گوناگونِ آن مفهومِ انتزاعی را به مخاطب نشان می‌دهد: (دلتنگی/ گاهی چیزی است/ مثل یاکریمی که لای پنجره گیرافتاده/ گاهی/ تصویرِ آخرین خرمالوهای شاخه‌های پاییز است/ دلتنگی/ گاهی چیزی‌ا‌ست/ مثل حال و هوای موج‌هایی که به صخره می‌خورند و/ از هم می‌پاشند/ شبِ دریاست/ که انتهایش پیدا نیست).
شیوه دیگرِ سرودن با این نوع نگاه، در نظر گرفتنِ طرفینِ نقیض است برای یک مضمون؛ مثل اینکه هم اتفاقاتِ خوبِ پس از بارشِ باران را در نظر بگیریم و هم اتفاقاتِ بدِ پس از آن را. دستاران با توجه به طرفین نقیض در موضوعاتِ مختلف، اغلب دو رویکرد را در پیش گرفته و در هر دو شیوه نیز موفق عمل کرده است. گاهی می‌بینیم که شاعر، از احتمالِ وجودِ دو حالتِ نقیض سخن می‌گوید، امّا آن دو را با هم جمع نمی‌کند، بلکه تنها به مخاطب نشان می‌دهد که حواسش به طرفینِ ماجرا هست: (با همین کاغذها/ قایق درست می‌کنیم/ بادبادک هوا می‌کنیم/ تانک‌ها از دلشان راه می‌افتند/ دستورِ پرتابِ موشک را صادر می‌کنند/ کاغذها گاه در آتش سوزانده می‌شوند/ گاه آتش به ‌پا می‌کنند/کاغذهای دوست‌داشتنی/کاغذهای لعنتی)، (آفتاب هم/ همیشه بخشنده نیست/ ببین/ چه بی‌رحمانه این آدم‌برفی را از ما می‌گیرد). امّا در مواردی دیگر، می‌بینیم که شاعر، قدمی فراتر نهاده و حتی به اجتماع نقیضین پرداخته؛ یعنی دو حالتِ کاملاً متباین را با هم جمع کرده و در کنارِ هم نشانده است: (همچنان/ به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام/ که نزدیک می‌شوند و نمی‌رسند/ دور می‌شوند و نمی‌روند)، (چه فرق می‌کند/ دوست داشتن یا دوست نداشتن/ هردو/ پیراهن یوسف را دریدند)،(صدای سوت قطار.../ بعضی‌ها گوش‌شان را می‌گیرند/ بعضی قلبشان را) و هوشمندانه‌تر از آن، در مواردی نیز اشعاری می‌بینیم که در آن‌ها، شاعر، بینِ دو حالتِ متفاوت، گونه‌ای این‌همانی ایجاد کرده، بدون اینکه از واژه‌ها و اداتِ خاصِ این شیوه مانندِ (هردو، همان، مثلِ هم و...) استفاده کرده باشد:(عشق تو/ پرنده‌ای بود/ که جای یکی از آجرهای دیوار/ لانه کرد/ دیواری است عشق تو/ تک‌تک آجرهایش/ پرنده). امّا آنجا که همین نگاهِ فراگیر و همه‌جانبه شاعر می‌خواهد وارد عرصه صنایع و فنونِ ادبیِ شناخته‌شدقدیم بشود، چندان موفق عمل نمی‌کند. تشبیه ملفوف و استخدام، بهترین نمونه‌های وجودِ نگاهِ چندجانبه در زیباشناسیِ سنتیِ ما به یک موضوع واحد است و دستاران هرجا به استفاده از این صنایع دست زده، قدمی فراتر از نوع تصویرسازیِ دیگر شاعران نگذاشته، مثلاً نمونه‌ای که در آن صنعتِ استخدام وجود دارد: (میوه‌ها هم از فرط رسیدن می‌پوسند/ حالا باز من رسیده‌ام/ و تو دیر کرده‌ای)، خواننده را به سرعت به یاد همین شیوه تصویرسازی در شعر سپهری می‌اندازد: (مثلِ زنبیلِ پر از میوه، تبِ تندِ رسیدن دارم)
دستاران، شاعرِ ثبتِ لحظاتِ کوچک، امّا خاص است. او تواناییِ این را دارد که از لحظاتِ کوچک، تصاویرِ کوچک استخراج کند و به آن‌ها خاصیّتِ گزین‌گویگی ببخشد: (تنهاییِ بعد از تو/ تنهاییِ قبل از تو نیست)، (از سیگارِ روشن هم غافل شوی/ جز خاکستر نمی‌ماند)، (گنجشک‌ها از جیک‌جیک خسته نمی‌شوند/ من از دوست داشتنِ تو) و در ادامه همین شیوه در کارِ اوست که به تعمیم لحظه‌های شخصیِ شاعر به دنیای پیرامونِ او می‌رسیم:(گفتی صدایت ابری است/ باران بارید/ در تعبیرهای شاعرانه احتیاط کن/ مثلاً ممکن است بگویی در چشم‌هایت دریاست/ با حال و هوای این روزهای من / سیل راه بیفتد).

 
 
 
 
 

برچسب‌ها: ليلا كردبچه, روزنامه قدس, دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند
+ تاريـخ شنبه 18 آبان1392ساعت 16:24 نويسـنده ساره دستاران |

 

«تني در تنهايي خود»

 

مثل سلول انفرادي

در من بالا مي‌آيد

تنهايي

يك پتوي سربازي روي زمين

يكي زير سرم

و يكي رويم مي‌اندازد

 

سلول‌هاي انفرادي

تكثير مي‌شوند

مثل سلول‌هاي سرطاني

مي‌ترسم

مي‌ترسم از تنهايي

مثل زنداني سلول انفرادي

كه نگران است از تنهايي به بازجو پناه ببرد

 

تنهايي

هر روز علامتي مي‌شود

روي ديوار

اما اين چيزي از روزهاي مانده كم نمي‌كند

اين حساب روزهاي رفته است

 

تنهايي

سال كبيسه است

وقتي قرار است در آخرين روز سال

آزاد شوي

و فكر مي‌كني سال 

سيصدوشصت‌وپنج روز است

 

+ تاريـخ یکشنبه 12 آبان1392ساعت 14:11 نويسـنده ساره دستاران |

 

یادداشت مفتون اميني بر مجموعه‌ي شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند»

دلفين‌ها در خواب شاعر

ساره دستاران با مجموعه جديدالانتشار «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» تازه‌حضوري است در تالار شعر و با اينكه خود‌، اهل خبرنگاري و خبررساني است، مدتي بي‌خبرمان گذاشته، انگار كه شعرهاي خود را در گلدان خانگي‌اي كاشته و در خصوصي‌ترين اتاق‌ها در گوشه نيمه‌روشني گذاشته، اما پيش از آنكه گذشت روزها نوك برگي را زرد كند، به تلقين خودِ ديگرش آن را بيرون پنجره‌اي پشت تارمي ايواني‌ نهاده است و همان خود ديگر پيشترها نيز دغدغه غيابي بدل از غربت را داشته، آنجا كه در شعر كوتاه «كاشف» گفته است: سرزميني ناشناخته‌ام/ روي نقشه جغرافيا/ كريستف كلمب من باش. و گويي آنجا كه همه مي‌كوچند تا بيش از آنچه كه هست، در جايي شناخته شوند، او كوچ كرده است تا شاخصه‌هاي خود را به ديار ديگري انتقال دهد و در اين حال و هواست كه مي‌گويد: دارم منقرض مي‌شوم/ مثل نسل گوزن‌هاي زرد/ من آخرين بازمانده خودم هستم/ بايد از خودم كوچ كنم. و باز در اين حال و هوا در تسخير يك حس از خودشدگي است كه از فقدان حضور بايسته‌اي مايه گرفته است و در غياب او به قول خودش به سينماي صامتي با عكس‌هاي سياه و سفيد بدل شده تا ندا دردهد كه: بيا و اصحاب كهف را در من بيدار كن. و اين تنهايي چنان فقيرانه چشم به راه است كه بالا رفتن سنجابي از در و ديوار دلش يا شنا كردن دلفيني در خوابش وقت او را خوش مي‌كند و گاه كه اين فرصت‌هاي مجازي قانعش نمي‌كند، با ياس نه چندان پابرجايي جلوه‌هاي نوشبابي آرزومندانه‌اش رنگ مي‌بازد و آن را در شعر سكانس آخر چنين مي‌نماياند: فايده‌اي ندارد / كلنجار رفتن با زندگي / مثل حرف زدن/ با شخصيت‌هاي فيلم‌ها/ دست آخر/ كاري را مي‌كنند/ كه كارگردان مي‌گويد. و اين همه به آب ‌اندكي مي‌ماند كه نمي‌تواند شعله شور و اشتياق را بكشد و او مي‌تواند توقعات ظريف چنان شوقي را نازكانه و چه ساده بيان كند، چنان‌كه در شعر «آن يك نفر» كه چنين مي‌خوانيد: چه مي‌شد اگر/ آن يك نفري كه تاكسي‌ها منتظرش هستند/ تا راه بيافتند/ تو بودي – چه مي‌شد اگر/ تو آن يك نفري نبودي/ كه در عكس‌ها نيست. و آن‌جا كه فرابيني به وانگري مي‌چرخد‌، كوتاه و ساده از او مي‌خوانيم: كفش‌هاي‌مان/ هنوز كنار هم بودند/ كه راهمان از هم جدا شد. و او كه دست‌آموز اميد است‌، و پركشيده شوق‌‌، نمي‌خواهد كه بي‌مايگي به فطير شدن بكشد، آنجا كه با تظاهر منيعانه‌اي از خود مي‌پرسد: حوض‌هاي خالي هم/ ماهي‌ها را / به ياد مي‌آورند؟ كه در حقيقت‌، استفهامي جواب در خواب است! و اين در سر به سر خود گذاشتن است كه در يكي از ساده‌گرايي‌ها گفته است: كيفم را برداشتم و/ زدم بيرون/ حالا برگشته‌ام/خودم را ببرم. و سرانجام چه حس  ختامي بهتر از اين كه بخواهيم نه تنها دلفين‌ها در خواب او شنا كنند،‌ بلكه مدهاي دريا برايش هديه بياورند،‌ هديه‌اي از مرواريد شعر.

 

اين يادداشت در نشست نقد كتاب خوانده شد.

 


برچسب‌ها: مفتون امینی, دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند
+ تاريـخ دوشنبه 29 مهر1392ساعت 18:21 نويسـنده ساره دستاران |

 

دو شعر منتشرشده در روزنامه‌ي فرهيختگان

 

مجسمه‌سازي بودم

كه اضافه‌هاي تاريكي را مي‌تراشيد

تراشيدم

شب را تراشيدم

و تو را ديدم

 

تو را در تاريكي ديدم

و روشنايي آغاز شد

 

***

 

اسب نيست

اين‌كه سوراش هستيم

و زمين زير پاي‌مان

دشت

 

پشت چراغ قرمز كه مي‌رسيم

اين را مي‌فهمم

 

احساس غارنشيني را دارم

كه خودش را وسط شهر مي‌بيند

 

 

مهدي وزيرباني: ساره  دستاران در شعر به این اهمیت رسیده که بازی با فرم و زبان شعر ضمیمه‌ای داخلی در شکل‌ناپذیری غیرواقعی هارمونی و جملات نمی‌تواند باشد و نیازهای تخیلی و زیبایی‌شناختی باید اسلوب اصلی کلمه‌های شعر را پاسخی کند برای جهان مخاطب پیش‌رو. او از عنصر انسانی در توصیف زمان و ایستایی انسان در برابر مکان تعریفی متافیزیکی را ایجاد می‌کند و با اهمیتی که به ایستایی و بی‌زمانی در شعرش قائل است به این موفقیت در کالبد شعرش نزدیک شده است که رویای واقعی دریافت شعر نمی‌تواند چیزی جز لحاظ کردن شیء و طبیعت ذات انسانی باشد.

 

 

 


برچسب‌ها: فرهيختگان, شعر, مهدي وزيرباني
+ تاريـخ شنبه 20 مهر1392ساعت 15:18 نويسـنده ساره دستاران |

 

يادداشت آیدين روشن در روزنامه‌ي بهار

 

 

نگاهي كوتاه به مجموعه شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» اثر ساره دستاران

 آيدين روشن

كم هم زياد است (شعار ميني‌ماليست‌ها)

يكي از ويژگي‌هاي شعر دهه گذشته و نيز دهه‌اي كه در آنيم، روي آوردن طيف گسترده‌اي از شاعران به شعر كوتاه است و ما اگر در دهه‌هاي گذشته معدود شاعراني سراغ داشتيم كه به طور ويژه شعر كوتاه بسرايند - به عنوان نمونه شادروان بيژن جلالي - ولي در دو دهه اخير است كه ما به شاعران منفرد بسياري برمي‌خوريم كه فقط به شعر كوتاه پرداخته‌اند. تب اين كوتاه‌سرايي تا جايي رسيده كه شاعران نامداري هم پا در اين ميدان گذاشته‌اند. نام‌هاي بزرگي چون شمس لنگرودي (با كتاب لب‌خواني‌هاي قزل‌آلاي من 1388)، سيدعلي صالحي (قمري غمخوار در شامگاه خزاني 1386) و... .  سيروس نوذري كه خود از پيشگامان كوتاه‌گويي در شعر ايران است، در مقدمه تك‌نگاري عالمانه خويش «كوته‌سرايي» چند ويژگي براي شعر كوتاه برشمرده است.

اولين ويژگي‌ شعر كوتاه حداقل سطور آن است. شعر كوتاه مي‌تواند حتي در يك سطر نوشته شود، آنچه پيشينيان مصرع ناميده‌اند، اما در سوي ديگر شايد در بلندترين شكل خود از يك صفحه كتاب بيشتر باشد. دومين ويژگي شعر كوتاه در اين است كه شاعر در ايجاز و به كار بردن حداقل جملات و كلمات مصر است و روشن است كه اين پافشاري تا بدانجا پذيرفتني است كه ساختار كوتاه آن بدل به چيستان و معمايي دشوار و يا نوشته‌اي ناتمام نشود. شعر كوتاه با همه كوتاهي بايد در خود تمام شود. هر آنچه شاعر مي‌نويسد - با همه فشردگي - چنان است كه در ذهن خواننده شعري است كامل و چيزي در آن ناگفته باقي نمانده است. و آخرين ويژگي‌ شعر كوتاه در اين است كه نبايد آن را با كلمات قصار و كاريكلماتور و... اشتباه گرفت، زيرا كاملا به تخيل، ‌عمق انديشگي و ساز و كار كلامي به شدت وابسته است و حاصل آن نيز در شعريت است، عنصري كه در كلمات قصار و كاريكلماتور غايب و يا كمرنگ است.

كتاب «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» (نشر آموت) شعرهاي كوتاه خانم ساره دستاران است كه به تمامت شعرهاي كوتاه او را در برمي‌گيرد. در تمامي شعرهاي اين كتاب سقف حداقلي و حداكثري شعر كوتاه رعايت شده است و بين 2 تا 12 سطر در نوسانند. «آخرين خرمالوها» با 12 سطر (و هم تعداد كلمات) بلندترين شعر اين مجموعه و شعر «ساعت» با 2 سطر كوتاه‌ترين آن‌هاست. شاعر در به كارگيري ايجاز استادانه عمل كرده و كاري كرده كه در هيچ شعري ايجاز به صورت «ايجاز مخل» درنيايد. از نظر ساختار شعري در قسمت‌هايي از كتاب شعرهايي به چشم مي‌خورد كه در ساختار خوش ننشسته‌اند، به عنوان نمونه در اين شعر: فايده‌اي ندارد /  به تلفن چشم بدوزم/ بروم به پشت پنجره / پرده را كنار بزنم/ با هر صدا سر برگردانم/ فايده‌اي ندارد/ مثل اينكه/ به گل‌هاي پيراهنم / آب مي‌دهم (بيهوده 10) كه مي‌توانست با كلماتي محدودتر سروده شود. يا اين شعر: چيزي از دريا / در صدف‌ها جا مانده/ چيزي از تو/ در من/ چيزي از صداي تو در گوشم/ چيزي از تصوير تو در نگاهم/ چيزي از بوي تو در هوا/ به هم مي‌كوبند موج‌ها/ درون صدف‌ها / درون سينه من (ميراث تو 20) كه به صورت پرانتز بازي عمل مي‌كند كه معلوم نيست كي بسته خواهد شد، يعني ساختار آن‌طوري نيست كه در خودش كامل شده باشد... البته در كنار نمونه‌هاي ناموفق اندك، شعرهاي موفق بسياري در كتاب هست: باران كه نبارد/ تو هم نباشي/ «فصلش تمام شده» را هم/ گل‌فروش مي‌گويد (زنبق 87) و يا اين شعر: در اولين هم‌آغوشي/ هر دو/ به گريه افتادند/ هر كدام/ به ياد ديگري (ناگهان ابر در آينه 91) كه من كمتر شعري را سراغ دارم كه شاعري سوژه‌اي تابوشده را چنين شاعرانه و سوررئاليستي ارائه دهد و... . در مورد آسيب‌شناسي برخي ديگر از شعرها بايد گفت كه تعدادي از اين شعرها را - كه بسيار هم كمند - مي‌شود با ديگر قالب‌هاي كوتاه غيرشعري - چون كلمات قصار و كاريكلماتور - اشتباه گرفت: جايي در سطح شهر/ با تو قرار داشتم/ آمدي / مرا بردي/ به اعماق خودم (آن روز ص 63 ) كه در اين شعر تقابل «سطح» و «عمق» خيلي خوش ننشسته و «جا» نيفتاده است. و يا اين شعر كه بيشتر به كاريكلماتور مانند است تا شعر كوتاه: از دستم افتادي/ از چشمم كه نه (ساعت 101).

در كنار همه حرف‌هايي كه گفته آمد، مسئله‌اي كه من در كليت اين كتاب كشف كردم، وجود و حضور «ابرسوژه تنهايي» در صفحه به صفحه آن بود كه خود آن توجيه‌گر كوتاه‌سرايي شاعر هم هست، چرا كه همان‌طور كه «داستان كوتاه» را داستان آدم‌هاي تنها دانسته‌اند، شعر كوتاه را هم بايد متعلق به آدم‌هاي تنها دانست. دوازده شعر اين مجموعه مستقيما نام و تم تنهايي را با خود يدك مي‌كشند و در اكثر شعرهاي اين مجموعه هم واژه‌ها و اصطلاحات مرتبط با تنهايي به طور آشكار و نهان به چشم مي‌خورد: اخبار مي‌گويند/ آدم‌هاي تنها / بيشتر احساس سرما مي‌كنند/ امشب را شال و كلاه نمي‌كنم/ اين سينه پهلو را هم / به پاي اخبار مي‌گذارم/ نه چيز ديگري ( تن تنهايي ص 14) و يا اين شعر: دلتنگي از جاده‌ها مي‌بارد/ از كافه‌هاي بين ‌راه/ زني چاي مي‌نوشد/ تنهايي‌اش را دود مي‌كند / پرنده‌اي در امتداد شاخه‌ها گم مي‌شود / ردي از دلتنگي بر آسمان مي‌‌ماند (در امتداد شاخه‌ها ص 53). و طرفه اينكه حتي در شعري كه شاعر نام رندانه «همراه» را بر آن نهاده است، در سطر آخرش مي‌خوانيم: يك لحظه هم تنهايم نمي‌گذارد / تنهايي (همراه ص 60). در شعرهاي آغازين كتاب اين تنهايي ناخواسته و تحميل‌شده مي‌نمايد، ولي هر چه به آخر كتاب نزديك مي‌شويم، اين تنهايي خودخواسته و ارادي مي‌شود كه بيانگر كنار آمدن شاعر با تنهايي خويش و ترس از حادثه‌اي بدتر از تنهايي است: نه از تنهايي مي‌ترسم/ نه از تنها ماندن/ ترسم از تنها بودن/ در كنار ديگري است (اتفاقي ديگر ص 77). اوكتاويو پاز- در كتاب ديالكتيك تنهايي - تنهايي را ديالتيك حكمفرما بر همه زندگي بشر برمي‌شمارد و آن را هم جرم و هم بخشودگي ما به حساب مي‌آورد. انسان‌ها به فراخور دركي كه از دنياي پيرامون خويش دارند، هر يك به نوعي با ديالتيك مورد اشاره پاز كنار مي‌آيند و در اين ميان شاعران به آفريدن چيزهايي كه از واقعيت سرچشمه نمي‌گيرند و در واقع وجود خارجي ندارند و انتزاعي و آبستره هستند، براي چيرگي بر اين تنهايي، دل خوش كرده‌اند. بوسون - هايكوسراي قرن 18 ژاپن - بازويش را بالش سرش مي‌كند كه احساس كند دلداده خويش است (اشاره به شعر بازويم را بالش سرم مي‌كنم و احساس مي‌كنم كه دلداده خويشم). تورگوت اويار - از پيشگامان شعر حجم تركيه در قرن بيستم - براي گريز از اين تنهايي دراز مي‌شود و از گونه‌هاي خويش مي‌بوسد (اشاره به سطر پاياني شعر «شب پرگوزن: دراز مي‌شوم و از گونه‌هايم مي‌بوسم) و شاعره كوتاه‌سراي ما در قرن بيست‌ويكم «تنهايي‌اش را دود مي‌كند» (در امتداد شاخه‌‌ها ص 39)

به عنوان سخن آخر: من بر آنم كه اكثر شعرهاي اين كتاب نبرد تن به تني است ميان تنهايي و شاعر و چند شعري هم كه به تنهايي نمي‌پردازند، در واقع آنتراكت‌هايي است كه شاعر به خويش داده تا دوباره درباره تنهايي سخن دهد و از اين‌رو اگر من جاي شاعر اين كتاب بودم، عنوان «تن تنهايي» را - كه عنوان اين مقاله هم هست - بر آن مي‌نهادم. شاعر راهي روشن را براي رسيدن به مرزهاي ناگشوده شعر در پيش گرفته است و اگر در آفرينش‌هايش بازي خودش را بكند، مطمئنا در آينده - حداقل در ميان آنهايي كه شعر كوتاه مي‌سرايند - نام او را بسيار خواهيم شنيد.

با شعر پشت جلد كتاب، كتاب را مي‌بنديم:

فرصت زير يك سقف ماندن

از دست رفت

يا چتر باز نشد

يا باران بند آمد

پي‌نوشت: درباره‌ي قسمت بولدشده، شعر «ناگهان ابر در آینه» در متن منتشرشده در روزنامه حذف شده، ولي توضيح باقي مانده و برای خواننده اين‌طور به نظر مي‌رسد كه اين توضيح درباره‌ي شعر قبلي يعني شعر «زنبق» نوشته شده است.

 

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه, آیدین روشن, روزنامه بهار
+ تاريـخ دوشنبه 8 مهر1392ساعت 10:27 نويسـنده ساره دستاران |

 

شاعر احساسش را تنظیم نمی‌کند

 
میزگرد> عباس تربن:
«دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»، اولین مجموعه‌شعر ساره دستاران است که نشر آموت (۸۸۸۲۷۱۴۰) آن‌ را در نمایشگاه بین‌المللی امسال عرضه کرد. این کتاب گزیده‌ی سروده‌های ده‌ساله‌ی اخیر این شاعر جوان است که در حال حاضر سردبیری فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا» را برعهده دارد.

او دعوت دوچرخه را برای پرسش و پاسخ با سه نوجوان شاعر دوچرخه‌ای پذیرفت و صحبت‌هایش را این‌طور شروع کرد: «من مثل شما از کودکی و نوجوانی شعر نمی‌گفتم و با این‌که آن را دوست داشتم، اما اولین شعرهایم را در سن 20 سالگی گفتم و کم‌کم سرودن برایم جدی شد...» در این‌جا گزیده‌ی سؤال و جواب‌های سه عضو تیم شعر هفته‌نامه‌ی دوچرخه (سیده زینب حسینی، مهتاب دهقان و زهرا نورانی) را با این شاعرمی‌خوانید.

زهرا نورانی، 16 ساله با اشاره به مشکل نوجوانان در پیداکردن ایده برای سرودن پرسید: «آدم چه‌طور می‌تواند ایده‌ی تازه برای شعرش پیدا کند؟»

دستاران: مقدمه‌ی پیداکردن سوژه‌ی تازه، یافتن نگاه شخصی به دنیای اطراف است؛ اگر موفق شدید نگاهی متفاوت از بقیه به دنیای اطرافتان داشته باشید، آن‌وقت هر چیزی می‌تواند وارد شعرتان شود.

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱سؤال دوم زهرا، انتقادی به بعضی از شعرهای «دلفین‌ها...» بود: «بعضی از شعرهای این کتاب مثل شعر سکوت، کشف شاعرانه‌ی خاصی ندارند:

«پشت میز می‌نشینم

به روبه‌رو خیره می‌شوم

صندلی لبخند نمی‌زند

حرف نمی‌زند».

دستاران: البته من هم ادعا ندارم که در همه‌ی شعرهایم کشف تازه‌ای ارائه کرده‌ام، اما بخشی از قضاوت درباره‌ی هر شعر می‌تواند سلیقه‌ای باشد. «تی‌اس الیوت» ‍[شاعر امریکایی] در جایی می‌گوید: «شعر، توضیح احساسات نیست، پنهان‌کردن احساسات است». من هم در شعری که به آن اشاره کردید، سعی کرده‌ام چنین کاری بکنم.

مهتاب دهقان، 18 ساله با اشاره به نقش اسم کتاب در جذب مخاطب پرسید: «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند؛ چرا این اسم را روی مجموعه‌شعرتان گذاشتید؟»

دستاران: این سطر را از یکی از شعرهایم برداشتم و به‌عنوان اسم کتاب انتخاب کردم؛ روزی که آن شعر را گفتم، با خودم فکر کردم این جمله می‌تواند عنوان کتابم باشد. راستش من از دلفین‌ها خیلی خوشم می‌آید و هر چندوقت یک‌بار هم خبر جالبی درباره‌شان می‌خوانم یا می‌شنوم. بازیگوشی، مهربانی و ظاهر دلفین‌ها برایم جالب است و از نظر حسی هم یک‌جور احساس نزدیکی به آن‌ها می‌کنم.

سیده زینب حسینی، 18 ساله از شاعری که امسال اولین کتابش را منتشر کرده، می‌پرسد: «یک شاعر چه‌وقت می‌تواند شعرهایش را به‌صورت کتاب چاپ کند؟»

دستاران: اگر یاد بگیری که از خودت و بعضی از نوشته‌هایت بگذری، با گذشت زمان به این نتیجه می‌رسی که همه‌ی شعرهایت در حدی نیستند که در کتاب چاپ شوند. در عین‌حال اگر به خودت زمان بدهی، کتاب اولت اثر قوی‌تری از آب درمی‌آید. و در نهایت خوب است قبل از چاپ کتاب، شعرهایمان را به چند کارشناس شعر نشان بدهیم و اگر نظرشان مثبت بود، دست به این‌کار بزنیم.

سؤال دیگر زینب درباره‌ی محدود بودن حس‌ها در شعرهای یک کتاب است: «این که بیش‌تر شعرهای کتابتان درباره‌ی حس‌هایی مثل تنهایی، دلتنگی، غم و ناامیدی است، آن را تک‌بُعدی نمی‌کند؟»

و جواب گرفت که «البته شعر فقط محدود به احساسات نیست، ولی شاعر موقع سرودن نمی‌تواند احساساتش را تنظیم کند و به‌نسبتِ تجربه‌های زندگی، بعضی از حس‌ها در شعرش پررنگ‌تر می‌شود؛ ضمن این‌که فکر می‌کنم تقریباً همه‌ی ما آدم‌های غمگینی هستیم.»

 


سه شعر از کتاب

دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند:

 

قطارها

قطارها فقط مسافر جابه‌جا نمی‌کنند

دل‌هایی را با خود می‌برند و

می‌آورند

چشم‌هایی را به انتظار می‌گذارند و

از انتظار درمی‌آورند

گاهی هم از ریل خارج می‌شوند

و همه‌چیز را با خود می‌برند

یکی‌یکی

روزها که می‌روند

                           یکی یکی

برگ‌ها که می‌افتند

                           یکی یکی

باز منم

                  یکی

                                 یکی

من و گنجشک‌ها

گنجشک‌ها

از جیک جیک خسته نمی‌شوند

من

از دوست‌داشتن تو

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

 

 

 

لینک مستقیم مطلب

 


برچسب‌ها: شعر, دوچرخه
+ تاريـخ پنجشنبه 4 مهر1392ساعت 14:15 نويسـنده ساره دستاران |

 

در این روزهای «روحانی مچکریم» که هی شدت و حدت بیش‌تری هم پیدا می‌کند و به نظر می‌رسد بعضی‌ها طوری آن را می‌نویسند که باید با چند تشدید خواندش و حرف «چ» کی‌بوردشان عن‌قریب دچار اختلال ‌می‌شود، از یک بابت ویژه هم باز باید «روحانی مچکر» باشیم.

در دنیای مدرن ظاهرا تعلیق و انتظار در امور زندگی رفته رفته رنگ می‌بازند و معنای خود را از دست می‌دهند. مثلا اگر قدیم‌ترها ملت باید منتظر می‌شدند تا بچه به دنیا بیاید و بفهمند بالأخره دختر است یا پسر و سیسمونیِ درست خریده‌اند یا نه، امروزِ روز دیگر با سونوگرافی در همان ماه‌های اولیه، ته داستان مشخص می‌شود. یا مثلا اگر قدیم‌ترها‌ ملت باید منتظر می‌شدند تا فیلم‌های 12، 24 یا 36 تایی را که برای دوربین آنالوگ عکاسی‌شان خریده‌اند، تا ته و البته با ترس و لرز بیاندازند و ببرند بدهند عکس‌های‌شان ظاهر شود و چند روزی منتظر شوند تا ببینند چندتایش مانده و چندتایش سوخته و آن‌ها که مانده، چی از آب درآمده، حالا همه هی فرت و فرت با دوربین دیجیتال و گوشی موبایل عکس می‌اندازند و خوش‌شان هم نیامد، درجا پاک می‌کنند. خلاصه این‌که نتیجه از همان لحظه‌ای که عکس را می‌اندازی، معلوم است. در چنین دنیایی، ظاهرا دیگر پایان روایت نیست که اهمیت دارد، بلکه چگونگیِ روایت مهم است. حالا این‌ را داشته باشید، تا برگردیم به «روحانی مچکریم» خودمان.

آقای روحانی در زمان تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری – با همین گوش‌های خودم شنیدم و کر شوم اگر دروغ بگویم! – گفتند، به ممیزی پیش از انتشار اعتقادی ندارند. آقای جنتی، وزیر ارشاد، هم که آمد، همین را گفت. ما هم هِی گفتیم، سنگی به این بزرگی! و این‌که سنگ بزرگ نشانه‌ی چیست، بماند. اما حالا خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم آقای جنتی با پس گرفتن حرفش به فکر تعلیق و هیجان ماجرا بوده. خلاصه نمی‌شود همین‌طور کتابت را برداری ببری چاپ کنی. بالأخره نویسنده جماعت عادت دارند کمی (حالا از چند ماه تا هروقت) منتظر بمانند ببینند تکلیف کارشان چه می‌شود. همین‌طور خشک و خالی و بی هیچ مخلفاتی هم که نمی‌شود. من فکر می‌کنم برای این‌که آقای وزیرِ دولت آقای روحانی نگذاشت یک مصداق دیگر از تعلیق و انتظار از جامعه‌ی بشری رخت بربندد و زود سر و ته قضیه به هم برسد، باید گفت، «روحانی مچکریم». برای شما دوست عزیز، با تشدید زیاد!

 

منتشرشده در سرویس طنز و کاریکاتور ایسنا

 


برچسب‌ها: روحاني مچكريم, مميزي, طنز
+ تاريـخ دوشنبه 1 مهر1392ساعت 10:38 نويسـنده ساره دستاران |

 

از قول من

به پرنده‌ها و بادبادك‌هايي كه

در آسمان كابل، هرات، مزار، قندهار...

پرواز مي‌كنند، بگوييد

 

از قول من

به كودكاني كه

در كوچه‌هاي بغداد، بصره، الانبار...

بازي مي‌كنند، بگوييد

 

از قول من

به مادراني كه در نوار غزه

براي خريد نان به خيابان مي‌روند، بگوييد

 

از قول من به تمام مردم خاورميانه

که در خيابان‌هاي تهران، دمشق، بيروت...

قدم مي‌زنند، بگوييد

هرچه سريع‌تر

در نزديك‌ترين پناهگاه، پناه بگيرند

 

آن‌ها

نزديك‌ترين هدف‌ها

براي موشك‌هايي هستند

كه از هر دو سو، شليك مي‌شوند.

 

از مجموعه‌ي شعر «خرده‌ريز خاطره‌ها و شعرهاي خاورميانه» / حافظ موسوي / انتشارات آهنگ ديگر

 

 


برچسب‌ها: حافظ موسوی, شعر, جنگ
+ تاريـخ شنبه 23 شهریور1392ساعت 11:49 نويسـنده ساره دستاران |

 

طنزنويس نيستم، ولي طنزنويس‌ها رو دوست دارم :) خبر انقدر فاجعه بود كه چاره‌اي نموند جز پا در كفش طنزنويس‌ها كردن. اين شد كه طنز نوشتم:

بله خبر صحت دارد؛ ما در دنیا اول شدیم، بالاتر از استکبار جهانی، حتا بالاتر از سوییس. ما همه‌ی کشورها را پشت سر گذاشتیم و اول شدیم. حتا به کشورهای دوست و برادر؛ اتیوپی، مالاوی، ونزوئلا، تانزانیا، گینه، مغولستان، اوگاندا، سیرالئون و نیجریه هم رحم نکردیم و در رقابت با آن‌ها، یک و بلکه چند سر و گردن بالاتر ایستادیم. بله حتا مالاوی! یعنی مالاوی کجای نقشه‌ی جغرافیاست؟ ما حتا به روح چاوز هم رحم نکردیم. ببینم شما به روح اعتقاد دارید؟ اگر این‌طور بود، به روح چاوز رحم می‌کردید، دست کم دل مادر چاوز را نمی‌شکستید و می‌گذاشتید به خاطر دل دکتر هم که شده، این‌بار کشور دوست و برادر ونزوئلا گوی سبقت را از ما برباید و در صدر بنشیند.

صندوق بین‌المللی پول آمده نرخ تورم در ایران را 30.6 درصد اعلام کرده و مجمع جهانی اقتصاد هم در تازه‌ترین گزارشش عنوان کرده، ایران بالاترین میزان تورم را در بین 148 کشور دنیا در سال 2012 داشته است.

از آن طرف می‌آیند گرجستان، همین گرجستان بغل خودمان را می‌برند پیش سوییس و می‌گویند نرخ تورمش منفی بوده. بعد می‌آیند نرخ تورم ژاپن را صفر اعلام می‌کنند و می‌گویند، نرخ تورم در کشورهای برونئی، اوکراین، امارات، نروژ و سوئد هم زیر یک درصد است.

من نمی‌فهمم آخر این چه نوع تقسیم‌بندی است؟! از یک طرف می‌گویند ما بغل گرجستان و امارات و این‌ها هستیم، از یک طرف ما را می‌گذارند پیش اتیوپی و اوگاندا و سیرالئون و هم‌قاره‌یی‌های‌مان را از ما دور می‌کنند. آخر انصاف است؟! باید کمی هم به فکر گرجستان و امارات و این‌ها باشند. اگر یک کمی به مسائل جغرافی هم توجه می‌کردند، می‌فهمیدند سوییس را چه به گرجستان؟! حالا درست است که ما هِی به شادی روح چاوز فکر می‌کنیم، ولی خب تقسیم‌بندی که بر مبنای دل و احساس و این چیزها نیست. یک کم به نقشه‌ی جغرافی نگاه کنید آخر، بعد هی جدول بکشید و فهرست اعلام کنید. گوش شیطان کر، ما هم مثل امارات نفت داریم، حالا درست که دُبی نداریم، ولی کلی به خودمان می‌بالیم که ما که دُبی نمی‌خواهیم، ما خودمان شیراز و یزد و اصفهان و این‌ها داریم که کافی است چشم گردشگرها به آن‌ها بیافتد. ولی خب، زرنگ‌اید؟! ما که نمی‌گذاریم! تازه کیش هم داریم، ولی آن را که اصلا حرفش را نزن! چون ممکن است بعضی‌ها فکرهای ناجور کنند.

خلاصه گفتم که بگویم ما هم خیلی چیزها داریم و این به خودمان مربوط است. پول نفت هم سر سفره یا هر جای دیگر، باز به خومان مربوط است. مهم این است که ما همیشه اول‌ایم. جام جهانی نرفتیم، که رفتیم. بقیه‌ا‌ش و این‌که آن‌جا چه کار می‌کنیم، مهم نیست. این‌جا هم که اول شدیم و تمام. همین!

 

منتشرشده در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

لینک مطلب در ایسنا

 

 

+ تاريـخ یکشنبه 17 شهریور1392ساعت 18:49 نويسـنده ساره دستاران |

 

مگسی

که خواب اسب را 

از پا درمی‌آورد

 

سمج است

تنهايي 

+ تاريـخ سه شنبه 12 شهریور1392ساعت 17:25 نويسـنده ساره دستاران |

 

«اسب و باد»

 

دوست داشتن تو

اسبي سركش است

 

تو را آن‌گونه دوست دارم

كه اسبي رم‌كرده

باد را

 

از مجموعه‌ي شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» / نشر آموت

 

+ تاريـخ سه شنبه 29 مرداد1392ساعت 13:19 نويسـنده ساره دستاران |

 

یادداشت محمود معتقدی در مجله‌‌ي «تجربه»

 

تأملي بر مجموعه شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» سروده ساره دستاران

ديوارها ورق مي‌خورند!

محمود معتقدي

 

«دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» اولين مجموعه شعر «ساره دستاران» با آميزه‌اي از پازل‌هاي كوتاه، عاشقانه و برگرفته از عناصري از طبيعت، عشق و تنهايي و همچنين بسياري از خاطره‌ها و دلتنگي‌هاي دور و نزديك كه بيش از هر چيزي بايد گفت يك حس تمام‌عياري از دنياي كودكي‌‌ها پس پشت شعرها كمين كرده‌اند و در اينجا و آنجا به كمك واژه‌هاي شاعر پيش مي‌آيند تا غم «تنهايي» و «انتظار»هاي سمج را كوتاه و كوتاه‌تر كنند.

«چه فرق مي‌كند/ دوست داشتن يا دوست نداشتن

هر دو/ پيراهن يوسف را دريدند» (ص 58)

گفتني‌ست كه شروع شعرها، با ريتمي خاص و اغلب ناگهاني است و در فضاهاي مياني حس موضوعي و محتوايي خود را به نمايش مي‌گذارند اما در بخش پاياني شاعر براي جمع كردن پازل‌هاي شعري «تو گويي سعي دارد به هنجاري خاص و گاه شيرين، مخاطب را بي‌واسطه به چشم‌اندازي روايي و به سادگي به مقصد برساند. شايد هم نوعي حكم صادر كردني را نيز در پي دارد. به عبارت ديگر، در بخش پاياني بسياري از شعرها توجه به تعليق و حس‌آميزي با مخاطب در آن كمتر به چشم مي‌خورد. به نظر مي‌رسد، حس روايت و ساختار داستاني، دنياي شاعرانه را در اينجا و آنجا كمرنگ كرده و شايد نوعي انديشه بر شانه‌هاي واقع‌گرايي شاعرانه چه بسا سنگيني مي‌كند.

«چيزهاي تازه از راه رسيده داغ‌اند/ مثل نان از تنور/ كتاب از چاپ‌خانه/ مثل تو/ كه تازه به من رسيده بودي.» (ص 74)

در مجموعه «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» شاعر با انتخاب نماد «دلفين»ها، گويي مظلوم‌ترين و بازيگوش‌ترين موجود آبزي را براي خلق دستمايه‌هاي قضاهاي انساني برگزيده است و اين نوع خم شدن به درون زندگي، آن هم از فراز سر «دلفين»ها نوعي خود ردپاي بازتابي از بخش نرم و ملايم لحظه‌هاي كودكي و دوستي و حس عاشقانه را در زاويه‌هاي مختلف به ميان مي‌كشد، شاعر در صيد لحظات، با زباني آشنا و شكل‌يافته سخن مي‌گويد كه در چشم‌انداز آن، نگرش‌ها و تمناهاي زنانه و عاشقانه از متن واگويي زندگي واپسين به چشم مي‌خورد.

«ميان ابرها سير مي‌كنم

هر كدام را به شكلي مي‌بينم

                                    كه دوست دارم

 

مي‌گردم و دلخواهم را پيدا مي‌كنم

 

آدم‌ها اما

شكل عوض مي‌كنند و

كاري از دست من ساخته نيست.» (ص 46)

گفتني‌ست كه در اين كارزار شاعرانه، همواره عناصري از اشياء و آدم‌ها و دلواپسي‌ها بر محور افقي و شكل‌هايي از گفتن‌ها بر محور عمودي متن شاعر را به گذرگاه‌هايي از روايت‌هاي فردي مي‌كشاند كه همانا دغدغه‌هاي «تنهايي» و «از دست‌دادگي» همواره با نشاني‌هايي منفرد چيدمان واژه‌ها را به خدمت يك نگرش هستي‌شناسانه از فضاهاي ملتهب زندگي مي‌گيرد. در اين گذرگاه حركت از سمت درياهاي بي‌‌نشان و از خواب‌هاي كسي شروع مي‌شود كه «دلفين»ها و پرنده‌ها به روايت لحظه‌هاي آن، به ميدان درآمده‌اند. نه در خواب‌ها كه همه چيز در آب‌هاي آن مي‌گذرد!

«دارم منقرض مي‌شوم

مثل نسل گوزن‌هاي زرد

از سيبري تا فريدون‌كنار مي‌آيد

براي نجات خودش

آخرين بازمانده‌ي درناهاي مهاجر

من آخرين بازمانده‌ي خودم هستم

بايد از خودم كوچ كنم.» (ص 8)

شاعر در شكار لحظه‌ها، در منظري به پا ايستاده است كه در چشم‌انداز آن، مقوله «عشق» در ابعادي گوناگون و به زبان‌هايي پنهان و آشكار، از روزگار «من» تا عبور از «تو» پيوسته از فرصت‌هاي «عادت» تا «تكرار رفتن‌ها» گويي همه پديده‌ها، در يك عرصه به چشم شاعر زيبا و دست‌يافتني به نظر مي‌رسند. چراكه در بسياري از دستمايه‌ها اين فضاهاي گاه ساده و گاه سيال سايه‌ي «حضوري» فراتر از زمان و مكان از دنياي زيستن و پرواز و چه بسا دلتنگي‌هاي تباه شده، با تو سخن مي‌گويند!

«... نيستي/ با كلمه‌ها معاشقه مي‌كنم/ شعر به دنيا مي‌آيد...» (ص 51)

و اين همه، آن فرصت‌هاي سيال شاعرانه‌ايست، كه خلوت و تنهايي شاعر را به كام خود فرو مي‌برد گفتني‌ست كه شاعر در گردش‌اش در شهر و در خيابان، تو گويي خود گمشده را مي‌جويد كه بازياب آن، در انديشه‌هاي شاعرانه‌اش به روشني ديده مي‌شود:

«باران كه نبارد

تو هم نباشي

«فصل تمام شده» را هم

گل‌فروش مي‌گويد» (ص 87)

لذا، آنچه را كه در اين تابلوي بزرگ (زندگي) از منظر شعر جريان دارد، همانا تقابل روياها از يكسو و واقعيت‌هاي تلخ و شيرين از سوي ديگر كه به بوي كافه‌ها، خاطره‌ها، ابرها و آدم‌ها، همواره آغشته مي‌گردد. بي‌گمان، شاعر در پي تغيير وضعيت‌ها يا چيزي نيست، وي مي‌بيند و تنها نشان مي‌دهد و سطرهاي پرحادثه و كم حادثه را به كمك حس روايت و گاه بر كشيدن تصاوير و استعاري خاص بيان مي‌كند كه در نهايت از زباني ساده و شفاف، به ديدار اتفاق‌هايي مي‌رود كه در مسير خواب‌هايش، دنياي زيبا و آبي‌هاي «دلفين»ها آن را به نمايش مي‌گذارند:

«بدجوري هواي مرا دارد

با من از خانه مي‌زند بيرون

پا به پاي من بر مي‌گردد

يك لحظه هم تنهايم نمي‌گذارد

تنهايي» (ص 60)

شكي نيست كه اين همراه بودن در قالب و ساختاري ساده اما درخشان، ضربه نهايي‌اش همان نمايش «تنهايي» است كه در فرصتي شاعرانه، به همنوايي مخاطب برمي‌خيزد و در نهايت ايجاز به حوزه شعر راه پيدا مي‌كند.

در اين چشم‌انداز «دلفين‌ها در خواب‌‌هايم شنا مي‌كنند» حوزه معنايي شعر در پيوند با بن‌مايه روايت، بيش از دستمايه‌هاي شكلي و زباني خود را به رخ مي‌كشد. چراكه فضاهاي «شعر عاشقانه در كنار باورها و دلتنگي‌هاي موقعيت‌هاي اجتماعي در بسياري از لحظه‌هاي شاعرانه، مخاطب را به سمت و سوي نوعي بيداري از شرايط زمانه مي‌كشاند. چراكه شاعر از فرصتي كه برمي‌چيند، «فنم» موضوعاتي از جنس زندگي و واقعيت‌ها همچون رودي خروشان در برابرش جاري است:

«خيابان‌هاي شهر

ديگر مرا به جايي نمي‌رسانند

روي قدم‌هايم سنگيني مي‌كنند    روي پلك‌هايم

لطفا اين قدر بوق نزنيد!

اين جنازه از خواب مي‌پرد.»(ص 86)

بي‌گمان، در اين گزاره‌ها، از فضايي گفته مي‌شود كه به ظاهر، حكايت ساده‌اي به نظر مي‌رسد، اما در پايان‌بندي شعر، از پس يك معضل بزرگ اجتماعي و شهرنشيني، از روزگار انسان معاصر خواب زده،‌ «چيز ديگري به دست مي‌دهد در اين گذرگاه شاعر با نوعي ادبيات، فضاهاي شاعرانه را به رنگ‌ها و فصل‌ها پيوند مي‌زند كه اين چشم‌اندازها در نوع خود داراي نگرش‌هاي سيال و زيبا هستند و همچنين است مضمون‌هاي تأثيرگذار فراواني از جمله در اين شعر كوتاه كه از پاييز مي‌گويد:

«مهربان است

در سردي هوايش

گرمم مي‌كند

رنگ‌هاي گرمش.» (ص 90)

و اما، حكايت غربت و نوستالژي منتشر در اين زمانه همچون «ناگهان ابري در آينه» گاهي بر محور عمودي از «يادها» و گريه‌ها مي‌گويد. از گريه‌هاي دلتنگي‌ها، تا گريه‌هاي شادماني‌ها:

«در اولين هم‌آغوشي/ هر دو/ به گريه افتادند/ هر كدام/ به ياد ديگري.» (ص 91)

بي‌گمان، اين شعر كوتاه، چشم‌انداز يك رمان سياسي و عاشقانه تراژيك را با خود در پي دارد (همانند بعضي از لحظه‌هاي رمان معروف، «قطره اشكي در اقيانوس/ اشرلر آلماني) كه در عين ايجاز و پر از تصويرهاي به يادماندني، اين بار در يك شعر كوتاه عاشقانه اتفاق افتاده است.

در مجموعه «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» كه در دو بخش «هويج افتاد»/ «ناگهان ابر درآينه» گرد آمده، به نظر مي‌رسد هر يك از اين بخش‌ها ضمن پيام خودش، در نهايت به كليتي تمام از رويارويي انسان و طبيعت و عشق و كمي هم از مرگ مي‌رسد. از جزيره‌هايي دور و نزديك، كه مفهوم زندگي به زبان‌هاي گوناگون، حرف خودش را مي‌زند.

«پشت اين ميز/ با تو/ جريزه‌ي من است/ حتا اگر دريايش/ جوي آب خيابان/ و به جاي كشي‌ها/ ماشين‌ها/ مرغ‌هاي دريايي در دلم غوغا مي‌كنند.» (ص 40)

ساره دستاران در اولين تجربه شعري‌اش، با دستي پر به ميدان شعر امروز درآمده است و با همه افت و خيزهاي زباني و محتوايي، از يك نگاه حسي و زيبايي‌شناسانه‌ي عميق و شاعرانه‌اي برخوردار است. «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» فرصتي‌ست تا يافته‌هاي وي به داوري و خوانش گرفته شود. او تازه به ما رسيده است!

 

 


برچسب‌ها: محمود معتقدي, مجله تجربه, شعر
+ تاريـخ دوشنبه 7 مرداد1392ساعت 13:57 نويسـنده ساره دستاران |

 

 
 
یادداشت و مقاله/با دلفین‌ها در خواب‌های ساره دستاران
با دلفین‌ها در خواب‌های ساره دستاران

با دلفین‌ها در خواب‌های ساره دستاران

یادداشت و مقاله  - یادداشتی بر مجموعه شعر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» سروده‌ی ساره دستاران.
پايگاه اطلاع‌رساني مؤسسه‌ي شهر كتاب

فرح نیازکار: «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»  مجموعه‌ای است از مونولوگ‌های شاعر با خود که آن را با زبانی بسیار روان و صمیمی با مخاطبان خود در میان می‌گذارد. در این کتاب آدم احساس می‌کند که به راحتی می‌تواند با شاعر همراه شود و دنیای درونش را بی‌ابهام و پیچیدگی کشف کند؛ دنیایی که سرشار از عطر دوست داشتن و رنگ‌های نوید بخش زندگی است. اگر چه گهگاه با تنهایی و دلخستگی شاعر روبه رو می‌شویم، اما باز هم این احساس به ذهن خواننده متبادر می‌شود که ساره دستاران توانسته است ناگفته های دل او را بازگو کند.صمیمیتی که در کلام شاعر موج می‌زند به خواننده احساس همصدایی در شعر را می‌دهد و این امر یکی از امتیازاتی است که شعرهای دستاران را خواندنی می‌کند. روانی شعرهای دستاران  وجه ممتاز آنهاست به گونه‌ای که به راحتی می‌توان در این مجموعه با یک مقوله خیال‏‌انگیز مواجه شد.
فرصت زیر یک سقف ماندن
از دست رفت
یا چتر باز نشد
یا باران بند آمد.
***
در نگاهی کلی می‌توان گفت  که در مجموعه «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»  رابطه محور عمودی ابیات بسیار قوی و بیشتر اوقات تصویری جلوه می‌کند و این به‌سبب «فردیت»، «تخیل آزاد»، «نوآوری»، و «تنوع عناصر تصویرساز» در شعر اوست. همانند:
عشق تو
پرنده‌ای بود
که جای یکی از آجرهای دیوار
لانه کرد
دیواری است عشق تو
تک تک آجرهایش
پرنده
****
 تصویر در شعر بیانی است برجسته و متمایز که گاه از طریق اوصاف یک موضوع خود را نشان می دهد گاه از طریق ایماژ، استعاره، تمثیل، تشبیه. تصاویر هر چه غریب‌تر ، نو آورتر ، دلپسندتر  و خیال انگیزتر باشند شعر در درجه تعالی بیشتری قرار می‌گیرد. تصویرسازی، حاصل سه عنصر واقع گرایی، تخیل و توصیف است که همراه با بهره‌گیری از مجاز ایجاد می‌شود. تصویرهایی که ساره دستاران در اشعارش ارائه نموده اغلب حسی‌اند و با «عناصری طبیعی» ساخته می‌شوند:
صبح‌ها
سنجابی از در و دیوار دلم بالا می‌رود
شب‌ها
دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند
***
در شعر «از درون عکس‌ها» نیز این تصاویر شفاف و زیبا تکرار می‌شوند:
این پنگوئن که چشمهایش را بسته است
بلند می‌شود گاهی وقتها
با آن یکی پنگوئن روی لیوان
راه می‌افتند...
***
و یا وقتی تمام احساسش را در این بند به نمایش می‌گذارد:
مرغ‌های دریایی در دلم غوغا می‌کنند
***
هیچ شعری را نمی‌توان بدون عنصر خیال تصور کرد . روبرت فراست می‌گوید: شعر این است که چیزی بگویی و چیز دیگری را اراده کنی که این نکته ناظر بر جنبه معنوی و جوهر شعر است . در مجموعه «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»  نیز یکی از مهم‌ترین عناصر شعری، خیال انگیزی است که شاعر با توانمندی از عهده خلق و  ارائه آن برآمده است:
انگار سال‌هاست که نیستی...
بیا و اصحاب کهف را در من بیدار کن
****
و نیز در طرح‌های عاشقانه:
برف هم که نباشم
آب می‌شوم زیر تابشت
***
چنانکه می‌توان در این اشعار یافت، خواننده می‌تواند در تصاویر ایجاد شده  شناور شود و بنا بر نوع درک خویش از این تلفیق زیبایی و تخیل لذت ‌برد. عنصر عاطفه نیز که در سر تا سر مجموعه اشعار ساره دستاران موج می‌زند، از عوامل موفقیت شعر اوست. در واقع  هر تجربه شعری حاصل عاطفه و اندیشه است. منظور از عنصر عاطفه ، اندوه یا حالت حماسی ، یا اعجابی است که شاعر در اثر درک رویداد یا حادثه‌ای در خویش احساس می کند و از خواننده یا شنونده می‌خواهد او را در فراز ها و فرودهای این تجربه همراهی کند. دستاران نیز در اشعار خود این نکته را فرو نگذارده است:
... اما انگار دیگر شوخی نداشت
وقتی آمد و تو را با خود برد
مرگ!
***
روزها که می‌روند
یکی یکی
برگ‌ها که می‌افتند
یکی یکی
باز منم
یکی یکی
***
ذهن شاعر برای بیان آزاد احساس و اندیشه مورد نظرش واژگانی را جستجو می‌کند که گاه مطابق آنچه می‌خواهد بگوید، نیست. یعنی واژگان ظرفیت پذیرش بار معنایی شکل گرفته در ذهن شاعر را ندارند اما دستاران توانسته است با به کار گیری عنصر خیال از عهده این مهم در اشعارش براید. او  کلمات و عباراتی  را به کار گرفته که  به وسیله آنها، بتواند حس خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و احساساتشان را برانگیزد و برای همین است که معتقد است:
شک ندارم
ماه را
دلتنگی من کامل کرده است.
***
او در اشعارش به خلق زیبایی در بطن خود و غنی‌سازی محتوا و بار هنری کلام پرداخته و سخنان خود را خواندنی و به خاطر سپردنی ساخته است. موسیقی و آهنگ درونی شعرش با محتوای کلامش همراهی نموده و زبان، لحن و بیان متناسب با مضمون نیز شعر او را مجموعه‌ ای متناسب و هماهنگ نموده است. در مجموعه «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» دید ذهنی‌ و قدرت‌ تخیل‌ هنرمند با رجعت‌ به‌ درون‌ خود، نوع‌ اندیشه‌ و نگاهی‌ که‌ دارد ، زمینه‌ روشنی‌ برای‌ ساختار شعری مناسب را فراهم کرده است. شاعر «کلمه‌ و ترکیب‌هایی‌» را انتخاب‌ می‌کند تا عناصر شعر به‌ زیبایی‌ و بدون‌ ابهام‌ خود را نشان‌ دهد. فرم شعرهای او اغلب در فضای‌ عاطفی شکل گرفته و گویی که شعرش ، انتقال حافظه فردی به اجتماع است.  این فرم گفتگو جنبه رمانتیک و فلسفی به شعر او داده است.

+ تاريـخ یکشنبه 6 مرداد1392ساعت 11:58 نويسـنده ساره دستاران |

 
 
 
 
 
 
نگاهی به مجموعه شعر ساره دستاران

شاعری که در خواب‌هایش شنا کرد

   
۱۳۹۲ سه شنبه ۱ مرداد ساعت ۰۷:۴۰

شاعری که در خواب‌هایش شنا کرد
 
محمدرضا محمدی ‌آملی
 



«دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» اولین مجموعه شعر ساره دستاران است که اخیرا در نشر آموت به چاپ رسیده. این کتاب شامل دو بخش است با نام‌های: هویج افتاد و نا‌گهان ابر در آینه. بخش اول شامل شعر‌های کوتاه است و بخش دوم بیشتر شامل شعرک‌ها یا شعرهای کوتاهِ کوتاه، آنقدر کوتاه که‌گاه لذت خواندن نیز از خواننده دریغ می‌شود:
«از دستم افتادی/ از چشمم که نه»
تجربه مقدم بر زبان و بیان شاعرانه است. شاعر تجربه می‌کند و آن‌گاه در زبان شعر بیان می‌کند. این مجموعه شعر تجربه اول دستاران در دیدار با جهان زیست شده به زبان شعر است. او می‌بیند و شعر او حاصل دیدار او با هستی پیرامونی است. به همین دلیل تجربه اول گام مهمی در پیمودن راه هنری است. تجربه اول نشان می‌دهد شاعر در نسبت با چه چیز معنا می‌شود. دستاران در تجربه اول آن‌گاه که میان سوژه و ابژه فاصله می‌اندازد در حقیقت نسبت یکانگی میان او به عنوان فاعل و فعل تجربه در زندگی وجود ندارد به همین دلیل‌گاه ناخوشایند جلوه می‌کند اما در تجربه‌ای که شاعر باآن زندگی می‌کند و ما ازآن به عنوان تجربه زیست شده یاد می‌کنیم این فاصله بر می‌افتد و یگانگی کاملی میان فاعل و فعل تجربه برقرار می‌شود و در این زمان شعر دستاران زیبا و خواندنی جلوه می‌شود.
 شاعر جوان هر‌گاه خواسته خود را از دور و جدا از آنچه می‌بیند و تجربه می‌کند نشان دهد شعرش دلنشین نمی‌شود اما زمانی که شعرش به یک کل واحد از هستی تبدیل می‌شود به شکلی که ما پیش‌تر با آن هیچ ارتباطی نداشته‌ایم تازه و نو بر دل می‌نشیند. ساره دستاران به جای منِ خواننده تجربه می‌کند و این تجربه را با منِ خواننده به اشتراک می‌گذارد. بنابراین هرگاه سطحی و زودگذر از واقعه‌ای و حادثه‌ای پیدا یا ناپیدا می‌گذرد شعرش بر دل نمی‌نشیند اما زمانی که سعی می‌کند کمی متفاوت ببیند یا آنچه را همگان نمی‌توانند ببیند او ببیند زیبا و دلنشین می‌شود.
 رویارویی شاعر در این دیدار تجربی ساده و مهربانانه است او در شعر‌هایش ساده می‌بیند و ساده می‌نویسد و خواننده هم بی‌کوششی به جان کلام او راه می‌یابد. «آفتاب هم/ همیشه بخشنده نیست/ ببین/ چه بی‌رحمانه/ این آدم برفی را/ از ما می‌گیرد» سادگی‌ای که در زبان و تجربه زیستی دستاران وجود دارد ناشی از یک پیوستگی معنا محور با جهان است. سادگی اگر با هستی شاعر که برخاسته از تجربه زیست شده اوست باشد زیباست اما اگر ادا و اطوارهای ادبی باشد که بخواهد نوعی فاصله میان آنچه می‌بیند و آنچه عرضه می‌کند باشد طبعا شعر زیبایی نمی‌شود.
 البته این نکته را از یاد نبریم که تجربه زیست شده با قدرت زبان شاعر تالیف می‌شود و به شعر در می‌آید. برخی از تجربه‌های هنری در حد‌‌ همان تجربه باقی می‌مانند و قابلیت اجرا پیدا نمی‌کنند. هر تجربه‌ای برخاسته از نوعی آگاهی درونی و بیرونی است. دستاران هستی پیرامونی را ساده می‌بیند این سادگی در نسبت او با تجربه زیست شده‌اش معنا می‌شود. به عبارتی این سادگی نوعی رفتار تجربی است که با شاعر دیگری که جهان را لایه لایه تصویر می‌کند؛ متفاوت است.ساره دستاران در این کتاب شاعر ثبت لحظه‌هاست.
 لحظه‌های کوتاه کوتاه که‌گاه امکان التذاد حداکثری را با تقلیل کلمات به حداقل می‌رساند. خواننده تا می‌خواهد با شعر نسبتی برقرار کند شعر ناگاه تمام می‌شود. شعر کوتاه یا به قولی شعرک گرچه با زندگی جدید و هویت انسان امروز نزدیک است اما کوتاهی لذت تجربه‌های شاعرانه، خواننده را در میان انبوهی از حس شاعرانه‌‌ رها می‌کند. انگار شعر‌هایش تلنگری برای دیدن و شنیدن است تا ما یک بار دیگر دگرگونه به امور جاریه زندگی نگاه بیندازیم. و خواننده هم بر مبنای این تلنگر دنیای ذهنی خویش را بسازد.
«هر جا بروی/ کسی هست/ که منتظرت نباشد».
 ساره دستاران در این مجموعه شعر در حکم عکاسی است که لحظه‌های زشت و زیبا تجربه زیستی را برای یادآوری ثبت می‌کند. شاید نبود تخیل فرهیخته و استوار در برخی شعرهای عاطفه مدار دستاران موید همین کلام من باشد که او با تنهایی چیزهایی می‌بیند که شاید انسان امروز گرفتار روزمرگی فرصت دیدن و تامل در آن‌ها را ندارد. تجربه او تجربه فردی است که با کل گره می‌خورد. اما روایت هنری او در بیان شعری ساده است و این سادگی‌گاه امکان بروز تخیل فربه و گسترده را محدود می‌کند.
 یکی از مولفه‌های شعر ساره دستاران روایت قصه گونه شعر‌های اوست که هماره بر اساس عینیت‌های موجود زندگی شکل می‌گیرد. این قصه محوری در ادامه معنا محور هم می‌شود و امکان تامل و آفرینش را از خواننده سلب می‌کند چرا که توصیف بیش از استعاره در تخیل شاعرانه دستاران نقش بازی می‌کند.
 قصه در این مجموعه شکلی از بیان هنری در دستگاه تجربه شعری است هر کدام بر بستر یک واقعیت روزانه استوار است. «دیدن پستچی/ رویایی بود/ در انتظار رسیدن یک نامه/ اما آمد و/ شناسنامه تو را آورد». یکی ازبهترین تعبیرات شاعر از انسان امروز هویت چهل تکه یا پاره پاره اوست که هر کدام در وضعیت و موقعیت متفاوتی قرار دارد. شاعر به درک درستی از موقعیت انسان امروز دست یافته است.
این ادراک شاعرانه منبعث از تجربه زیست شده است. هویتی که هر کدام در موقعیتی تازه معنا می‌یابد. به قولی هر اقلیمی معرف یک سطح آگاهی است. گویی ما در نتیجه فرآیندی که درک آن آسان نیست، همه اعصار تاریخ بشریت را به صورت در هم آمیخته در خود گرد آورده‌ایم: «تکه‌هایی از من در خیابان/تکه‌هایی از من در کافه‌هایت/تکه‌هایی از من/در تکه‌های تو/ مرا پس بده/ شهر من!/ بدون خودم/ کجا بروم؟».پاره‌ای از شعر دستاران هم بر پایه داده‌های خبری و روایت انشاگونه شکل گرفته و هر‌گاه از آن مسیر مالوف ذهنی خبری‌‌ رها می‌شود شعرش به رقص در می‌آید.
 شعرهایی که بر پایه داده خبری شکل می‌گیرند نوعی تجربه فاصله گذاری شده میان شاعر یا فاعل با فعل تجربه شده است. و امر تجربی که بنیان خبری دارد یک کلیت تجربه شده در بیان شعری نیست. شعری که مانند اخبار حامل پیامی باشد لذت نهفته در متن را تقلیل می‌دهد و ذهن خواننده را به مدت کمتری درگیر خود می‌کند. شاعر با خبر به عنوان شی خارج از متن تجربه شده برخورد می‌کند، طبعا تاثیر گذاری آن به مراتب کمتر از شعر‌هایی است که برخاسته از تجربه تمام و کمال زیست شده شاعرست. هر چه قدر شعر، پا را از دنیای خبر و خبر رسانی فرا‌تر بگذارد تاثیر بیشتری بر خواننده دارد. الگوی ساخت برخی شعرهای دستاران بر اساس روایت خبری است که همواره ازیک مبدا خبری به سوی گیرنده خبر حرکت می‌کند. شعر خوب شعری است که خط سیر او سیال و فراگیر باشد.
«چه فرق می‌کند/ دوست داشتن یا دوست نداشتن/ هر دو/ پیراهن یوسف را دریدند»
 دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند، تجربه اول شاعری است که می‌کوشد تمام لحظه‌ها زندگی انسان امروز را در خود درونی کند و سپس این تجربه‌های زیست شده درونی را با زبانی ساده به بیان شعر نزدیک کند.

 

 


 


برچسب‌ها: سایت انتشارات نگاه, محمدرضا محمدي آملي, شعر
+ تاريـخ شنبه 5 مرداد1392ساعت 13:33 نويسـنده ساره دستاران |

 

مجله‌ي «شوكران» (شماره‌ي نوروزي) 

یادداشت عليرضا بهرامي بر مجموعه‌ي شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند»

شعر و زندگي

كتاب هاي شعر، هميشه وقتي با مردم با زبان خودشان صحبت كرده‌اند و به همان سادگي، از دغدغه‌هاي خود آن‌ها هم گفته‌اند، بيشتر مورد استقبال قرار گرفته‌اند. ساده‌نويسي‌هايي كه ساده‌انگاري نيستند، بلكه بيش از هر چيز، واقع‌انگاري‌هاي‌اند با زباني شاعرانه و نگاهي زيبايي‌شناسانه. نخستين مجموعه شعر ساره دستاران نيز از همين گونه است. اين كتاب كه «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» نام دارد، برآيندي است از حركتي كه از يك دهه پيش با رايش اولين سروده‌هاي شاعر آغاز شده و حالا در 105 صفحه، شامل بيش از 100 شعر سپيد كوتاه عرضه شده است.

دستاران در اين مجموعه و در دو بخش با نام‌هاي «هويج افتاد» و «ناگهان ابر در آينه»، در شعرهايي كه عموما از 3 تا 10 سطر سروده شده‌اند، تقريبا از همه چيز زندگي گفته است. از عشق كه وجه غالب خميرمايه شعرهاي اين مجموعه است و همچنين تنهايي و دوري گرفته تا سختي‌هاي زندگي در شهر، گذر زمان، خاطره‌ها، دلتنگي‌هاي شبانه و مشغله‌هاي روزانه و همچنين رؤياهايي كه انسان امروز، از سر نداري و ناچاري، به تصاوير آن‌ها پناه مي‌برد.

شاعر در اين شعرها، وقتي در ترافيك گير كرده، به نقشه فرار فكر مي‌كند، وقتي در تاكسي نشسته، آرزو مي‌كند كاش آن يك نفر باقيمانده كه وقتي از راه برسد راه مي‌افتيم گمشده او باشد، همچنين مي‌ماند كه وقتي باران مي‌بارد به معشوق فكر كند يا ترك‌هاي سقف، و نيز شعرهايي در روزمرگي.

شعرهاي دستاران در «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي كنند»، نه از آن جهت قابل تاملند كه به‌دليل كوتاه بودن، سادگي زبان و رويكرد عاشقانه، پسند بازار هستند، بلكه از اين بُعد كه آكنده‌اند از صداقت و رؤياپردازي‌هايي خواستني كه حس و حال مشترك خيلي‌ها را با خود درگير مي‌كنند. در اين مجموعه كه به‌تازگي ازسوي نشر آموت منتشر شده، با شعرهايي از اين دست مواج مي‌شويم:

دلتنگي

گاهي چيزي است

مثل ياكريمي

كه لاي پنجره گير افتاده

گاهي

تصوير آخرين خرمالوهاي شاخه‌هاي پاييز است

دلتنگي

گاهي چيزي است

مثل حال و هواي موج‌هايي

كه به صخره مي‌خورند و

از هم مي‌پاشند

 

شب درياست

كه انتهايش پيدا نيست

 

 


برچسب‌ها: شوكران, عليرضا بهرامي
+ تاريـخ دوشنبه 31 تیر1392ساعت 11:56 نويسـنده ساره دستاران |

 

انگار سال‌هاست كه نيستي

نبودنت مي‌رسد

به سينماي صامت

عكس‌هاي سياه و سفيد

 

بيا و

اصحاب كهف را

در من بيدار كن

 

از مجموعه‌ي شعر «دلفين‌ها در خواب‌هايم شنا مي‌كنند» / نشر آموت

 

+ تاريـخ یکشنبه 30 تیر1392ساعت 11:7 نويسـنده ساره دستاران |

 
 
یادداشت اکبر اکسیر بر مجموعه‌ي شعر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» در روزنامه‌ي شرق
 
 
نگاهی به مجموعه شعر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»
دارم منقرض می‌شوم
اکبر اکسیر
شعر امروز در آستانه دهه 90 موقعیت خود را تثبیت کرده و دارد راه خود را ادامه می‌دهد. بعد از 20سال نوعی از شعر به جامعه ادبی عرضه شده که اکثر مولفه‌های خود را وامدار شعر دهه 70 است، پس اگر دهه 70 را دهه کاشت‌ و دهه 80 را ‌دهه داشت شعر امروز حساب کنیم، باید دهه 90 را دهه برداشت بنامیم؛ دهه‌ای که شاعران جوانش را یکی پس از دیگری معرفی می‌کند با شعری کوتاه، ‌ساده‌، عینی‌، جزیی‌نگر‌، شوخ و ترجمه‌پذیر که از زندگی امروز و انسان معاصر می‌گوید. با شعر معیار معاصر یعنی شعر سپید تفاوت دارد. آزاد و رها پیش می‌رود، هرچند جاذبه شعر نیمایی و شعر سپید را نداشته باشد. زبانی استعاری ندارد، به صنایع سنگین و سبک ادبی بی‌توجه است، مثل حرف‌زدن سرریز می‌شود، اما با نثر ساده و آسان فرق‌ها دارد. شعری است فردگرا‌، متفکر‌، اما به دور از رویا و ذهنیات علیل، آنچه را که می‌بیند، می‌نویسد، هرچند در محافل غزل‌کوب‌، شعر نامیده نمی‌شود، مشتی کلمه است بر پلکانی مخطط! در روزگاری که ذوق و ذایقه مخاطب عام شعر فارسی هنوز درگیر وزن نرم و لطیف سوررئالیسم جادویی سهراب سپهری است، باید تهمتن بود و آهن‌کوه مثل «احمدرضا احمدی» و دوام آورد تا شعر امروز شعر مقدر روزگاران شود. آنهایی که اهل پایمردی نباشند، زود خسته و دلزده می‌شوند، این شعر باید 30سال تقویت شود، منتقدان خاص خود را پرورش دهد و شاعرانش را به چالش بکشد و کتاب‌هایش را به چاپ چندم برساند و در سایه نقد فنی و مدیریت اتاق فکر و پرهیز از حاشیه‌ها در ساختار و محتوا آسیب‌شناسی شود. حضور شاعران پسوندی با لهجه‌های متنوع در زبان و بیان مزیت این نوع شعر است، شعری مرکزگریز با عطر و طعم متفاوت غذاهای محلی، شعری که برای ارتقای آن باید به‌ پا خاست تا به هر حیله در دل مخاطب راه یابد، از تکرار در امان باشد و دل از کهتر و مهتر برباید.
اغلب مجموعه شعرهای امروز حرفی برای گفتن دارند، اما چون معرفی و نقد نمی‌شوند، خیلی زود فراموش می‌شوند. در این مجموعه‌ها،‌ فکرهای بلند در لابه‌لای حرف‌های تکراری گم می‌شوند و روند رشد شعر امروز به تعویق می‌افتد. اغلب کتاب‌‌اولی‌ها وب‌نوشت‌های خود را کتاب می‌کنند و دل به لایک‌بازی دوستان مجازی می‌دهند و فریب می‌خورند و دلشوره‌های شخصی خود را به نام شعر اجتماعی قالب می‌کنند، مونولوگ را جای دیالوگ می‌فروشند و آنقدر به ضمیر مزاحم «تو» گیر می‌دهند که خاصیت کلمه از بین می‌رود و مخاطب شنگول،‌ گیج می‌شود. آنهایی که برای شعر مرخصی ساعتی می‌گیرند در کافه‌های علی‌البدل‌، نقش اصلی بازی می‌کنند، به یاد دهه 40 سیگاری می‌گیرانند و فنجانی قهوه سفارش می‌دهند و شعر از پس شعر می‌‌سازند و گاه آنقدر به مغز خودکار فشار می‌آورند که لوزالمعده‌شان می‌ترشد، بدانند شعر امروز محصول خوب‌نگریستن به پیرامون، به جهان واقعی، به محیط‌زیست، به انسان معلق امروز است!
مجموعه شعر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» از ساره دستاران در دو بخش «هویج افتاد» و «ناگهان ابر در آینه» از سوی نشر آموت منتشر شده است. شعرهای این دفتر ویژگی‌های شعر امروز را دارد، ساده و کوتاه‌، ملموس و شوخ از تنهایی انسان معاصر می‌گوید. او در پرداخت سوژه‌ها به اقتصاد کلمه توجه دارد. لحظات اثیری خود را به شعر کشیده است و دیگران را نیز در تنهایی خود سهیم کرده و این همان رمز زندگی در کنار هم اما دور از هم آپارتمانی است.
دستاران یکی از نام‌های مطرح شعر امروز خواهد بود اگر فریب دوستان و مشاوران تعارفی خود را نخورد و به احسنت و آفرین‌ همکاران خبرساز خود دل خوش نکند. او با توجه به موقعیت شغلی خود که ارتباط با شاعران و هنرمندان اهل قلم است، باید به شعرهای برتر این مجموعه بهای بیشتری دهد و شعرهای تکراری و آسان با محوریت «تو» را کنار بگذارد و از کوتاهی شعر به بلند‌ای اندیشه برسد. هرچند در شعرهای این مجموعه مرجع اغلب ضمیرها مادربزرگ و خانواده شاعر است: «دارم منقرض می‌شوم/ مثل نسل گوزن‌های زرد/ از سیبری تا فریدون‌کنار می‌آید/ برای نجات خودش/ آخرین بازمانده درناهای مهاجر/ من آخرین بازمانده خودم هستم/ باید از خودم کوچ کنم. شعرهای کوتاه دستاران اغلب فارغ از جنسیت شاعر، شعر محض را معرفی می‌کند و این موفقیت بزرگی برای شعر امروز است. هر جا زبان شعر طبیعی می‌شود، طبیعت شعر جان تازه‌ای می‌گیرد و اشیا تشخص خاصی پیدا می‌کنند: در اثاث‌کشی همیشه چیزی می‌شکند/ گاهی پرسروصدا/ می‌شود تکه خرده‌هایش را جمع کرد/ گاه بی‌سروصدا/ بی‌هیچ تکه خرده‌ای. ساره دستاران در شعرهای کوتاه بی‌آنکه ادعایی داشته باشد، به کشف تازه‌ای می‌رسد. از سیگار روشن هم/ غافل شوی/ جز خاکستر نمی‌ماند * فرصت زیر یک سقف‌ماندن/ از دست رفت/ یا چتر باز نشد/ یا باران بند آمد *  چه رازی است در این سیگار برگ/ که هر چه می‌کشی/ تمام نمی‌شود/ چه گوارا * باران می‌بارد/ مانده‌ام/ به تو فکر کنم/ یا به ترک‌های سقف؟»
 
 
 
 
 

برچسب‌ها: اكبر اكسير, روزنامه‌ي شرق
+ تاريـخ سه شنبه 25 تیر1392ساعت 18:46 نويسـنده ساره دستاران |

 

دنبال راه فرار می‌گردم

نقشه را بالا و پايين مي‌كنم

وقت تنگ است

و نزديك‌ترين راه

منظره‌ي روي ديوار

 

لينك دو شعر در روزنامه‌ي فرهيختگان

 

 

+ تاريـخ دوشنبه 24 تیر1392ساعت 12:57 نويسـنده ساره دستاران |

 

امشب فهمیدم

به من دروغ می‌گویی عزیزم

 

بدون رژيم لاغر مي‌شود

چاقش هم زيباست

 

من ماه نيستم

 

 

+ تاريـخ دوشنبه 17 تیر1392ساعت 13:55 نويسـنده ساره دستاران |